117وامىداشت. ساره در اين هنگام بدين جهت خنديد كه مىخواست گفتارى كه مىخواهد بگويد را با خندهاش گفته باشد، پس گفت: از چه مىترسى؟ اينها سه نفراند و تو خانواده و غلامان دارى. جبرييل در پاسخ ساره گفت: «اى خانم خندهرو! بدان كه تو به زودى فرزندى خواهى آورد به نام اسحاق و از اسحاق فرزندى به دنيا مىآيد به نام يعقوب». ساره كه با چند نفر در حال آمدن بود (و يا در حالى كه ضجه مىكرد)، از شدت حيا با كف دو دست و انگشتان باز بر صورت خود نهاد و حيرتزده گفت: «واويلتاه!» سپس گفت: «آيا من كه پيرزنى عجوزهام، آن هم از شوهرم كه مردى بسيار سالخورده است، فرزند مىآورم؟» ابراهيم(ع) از آنها پرسيد: «بهخاطر چه كارى آمدهايد؟» گفتند: «براى هلاك كردن قوم لوط آمدهايم».
ابن عباس اضافه مىكند: «كلام خداى تعالى كه مىفرمايد: فَلَمّٰا ذَهَبَ عَنْ إِبْرٰاهِيمَ الرَّوْعُ وَ جٰاءَتْهُ الْبُشْرىٰ (هود: 74) مربوط به پس از دادن بشارت است و مجادله ابراهيم(ع) اين بود كه پرسيد: قصد كجا را داريد و به سوى چه قومى مبعوث شدهايد؟ جبرئيل گفت: بهسوى قوم لوط و ما مأمور شدهايم كه آن قوم را عذاب كنيم. ابراهيم(ع) گفت: آخر لوط در بين آن قوم است؟ گفتند: ما داناتر از هر كسى هستيم به اينكه چه كسى در آن قوم هست و مطمئن باش كه ما او و اهلش را حتماً نجات مىدهيم، مگر همسرش را كه - بهطورىكه - بعضى معتقدند نامش والقه بوده است».