92نيست، بلكه با عرضى بودن نيز سازگار است، يا به گفتۀ صاحب «الميزان»، آياتى را كه دلالت بر طوليّت دارد، حمل بر عقايد مشركان در آغاز شركشان مىكنيم و آياتى كه دلالت بر استقلال مىكند حمل بر عقايد نهايى مشركان مىكنيم، يا آن گونه كه ما گفتيم كه فرق است بين عالم عقل و عالم خيال، مشركان در عالم عقل خداوند را يگانه مىدانستند، اما در عالم وهم و خيال گاهى بتها را همانند خدا مؤثر مىدانستند ومعتقد به مؤثر بودن آنان، به طور مستقل بودند - كه بيان آن به تفصيل گذشت - و گاهى معتقد بودند كه بتها واسطۀ بين آنان و خدا هستند؛ چنانكه از آيۀ مزبور استفاده مىشود.
عقيدۀ نگارنده آن است كه مشركان، از ابتدا تا آخر معتقد بودهاند كه بتها در عرض خدا هستند كه ما در مباحث قبلى، با دلايلى روشن آن را اثبات كرديم. به عقيدۀ نگارنده نه انتخاب آيت اللّٰه زنجانى صحيح است كه مطلقاً قائل به طولى شده است و نه مختار صاحب «الميزان» كه گفته است مشركان در آغاز معتقد به طولى بودند و در پايان معتقد به عرضى و استقلال شدهاند.
ما به فضل خدا، در آيندۀ نزديك از استدلال آقاى زنجانى به آيهاى كه بر بتها اطلاق «شفعاء» كرده است، جواب خواهيم گفت؛ و خواهيم گفت، خود اين آيه دليل ديگرى بر عرضى بودن واستقلال بتها است و شواهدى بر اين مطلب اقامه خواهيم كرد - انشاء اللّٰه.
جواب تفصيلى از كلام آيتاللّٰه زنجانى
شفاعت مأذون در قرآن، مساوى با شفاعت طولى است و شفاعت غير