86نكتۀ قابل توجه در «الميزان» كه به طور وضوح بيان شده است، اين است كه بتپرستان نه تنها بتها را در عرض خدا مىدانستند و براى بتها، استقلال قائل بودند؛ بلكه بالاتر، آنان خدا را كنار زده و به بتها روى آورده بلكه بتها را همه كارۀ عالم مىدانستند، نه خدا را.
با توجه به مطالب ياد شده، شفيع بودن بتها در نظر بتپرستان، به معناى نفى استقلال از بتها نبوده است؛ بلكه به اين معنا بوده كه در هر مشكلى، يا خود بت مشكلگشاست و يا اينكه مىتواند از خدا بخواهد كه مشكل را حل كند. چه بسا خدا چون مقهور بتها است به اجبار بايد شفاعت بتها را بپذيرد. و يا به اين شكل قابل تصور است كه هم خدا و هم بت، داراى منشأ اثر هستند، هرچند بت به اندازۀ خدا منشأ اثر ندارد، امّا همين اندازه كه بت را منشأ اثر بدانند، معناى استقلال را مىرساند. استقلال متوقف بر اين نيست كه تمام قدرت بت، همانند قدرت خدا باشد؛ بلكه اگر بت را در بعضى از امور و بدون اذن خدا، قادر دانستيم، اين قول به استقلال است.
بنابراين، جمع بين استقلال وشفاعت ممكن است؛ همانند دو نفر كه يكى پزشك و ديگرى مدير مدرسه است. اولى در امور بهداشت، مشكلات فرزند دومى را برآورده مىسازد و دومى در امر آموزش، مشكلات فرزند اولى را برآورده مىسازد. وهر دو نفر آنان نيز در رديف هم ودر عرض هم قرار دارند. همانگونه كه واسطهگرى انسانها براى همديگر، در طول همديگر نيست، بلكه در عرض يكديگر است، واسطهگرى بت، نسبت به خداوند نيز چنين است.