78با توجه به اين نظر، ممكن است بگوييم: تنافى ميان سخنان علامه، بدوى است و آن را چنين جمع مىكنيم: آن مطالبى كه از الميزان نقل شد و دلالت مىكرد بر اين كه بتپرستان، بتها را در طول خدا مىدانستند را بر اعتقادات بتپرستان، در ابتداى بتپرستى حمل كنيم ؛ يعنى در آغاز، بتپرستان چنين عقيده داشتهاند كه صانع عالم، واحد است و بتها موجودات مقدس و واسطۀ ميان بندگان وخدا هستند. و آن مطالبى كه نقل شد و دلالت مىكرد بر اين كه بتها را در عرض خدا و مستقل هستند را حمل كنيم بر اعتقادات بتپرستان، در آخرين عقايد آنها؛ يعنى بعد از آنكه از طوليت، منحرف شده و عقيده پيدا كردند كه بتها داراى تأثير مستقل هستند. بنابراين، آن دسته از آياتى كه براى بتها، كلمۀ شفاعت را به كار برده، مثل: «هٰؤُلاٰءِ شُفَعٰاؤُنٰا عِنْدَ اللّٰهِ» ، ناظر بر عقايد ابتدايى بتپرستان است و آن آياتى كه ظهور در استقلال بتها دارد، مربوط به عقايد پايانى بتپرستان است.
اما اين گفتار كه فرق بگذاريم بين عقايد بتپرستان در آغاز وانجام، اين يك نقل تاريخى است و مستند قرآنى ندارد.
جمعبندى ما
ممكن است در مقام جمع بندى چنين گفته شود: بشر داراى عقل و وهم است. بتپرستان وقتى مسائل را با عقل بررسى مىكردند، اعتراف مىكردند كه صانع عالم يگانه است و مدبر واحدى بر جهان حاكم است؛ همانگونه كه در آيات بسيارى آمده است، اگر از بتپرستان بپرسيد، آفريدگار آسمان و زمين كيست؟ در جواب خواهند گفت: خداوند است.