79در اين ديدگاه، اگر بتى را مىپرستيدند به عنوان واسطه و شفيع مىپرستيدند و آنها را در طول خدا مىدانستند. امّا وقتى دچار اوهام مىشدند يا غبار تقليد كوركورانۀ از ديگران، فطرت آنان را كور مىكرد و وارد وادى ظلمانى وهم و خيال مىشدند، تصور مىكردند مؤثرهايى غير از خدا نيز وجود دارد و بتها را هم، به عنوان اله تأثيرگذار و داراى استقلال و هم به عنوان شفيع پرستش مىكردند.
در اين جمعبندى، مىتوان به اين آيه استناد كرد: «فَإِذٰا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّٰهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّٰا نَجّٰاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذٰا هُمْ يُشْرِكُونَ » 1؛ «هنگامى كه سوار بر كشتى شوند خدا را با اخلاص مىخوانند (و غير او را فراموش مىكنند)؛ اما هنگامى كه خدا آنان را نجات داد و به خشكى رسانيد، باز مشرك مىشوند.»
در تفسير مبين آمده است: مشركان، از طرفى براين باور بودند كه خداوند، آفريدگار جهانيان است و از طرفى غير خدا را عبادت مىكردند و اين چيز عجيبى نيست؛ زيرا انسان جاهل، به سبب نادانى و جهالت، گاهى به دوگرايش متضاد، معتقد مىشود. 2
بيان ديگرى براى اعتقاد مشركان به عدم استقلال بتها 3
راه دوم براى بيان استدلال، واژۀ شفيع و شفاعت است كه نشانگر اين است كه در اعتقاد بتپرستان، بتها در طول خداوند بودهاند، نه در عرض آن.