305واقدى به نقل از ابن ابىسَبْراه و او از اسيد بن ابىاُسَيد به روايت از ابوقتاده، اين واقعه را چنين ثبت كرده است:
«همين كه ما به محلّ بنىقريظه رسيديم، آنها خطر را حتمى دانستند. على پرچم را در پاى حصار ايشان برافراشت و آنها از حصارهاى خود روى به ما كردند و شروع به دشنامدادن به پيامبر و همسران آن حضرت نمودند و ما سكوت كرديم.» 1ابنكثير نيز اين ماجرا را چنين ثبت كرده است:
«كان علىّ قد سمع منهم قولاً سيّئاً لرسول اللّٰه - صلّىاللّٰه عليه [ وآله ] وسلّم - و ازواجه، رضى اللّٰه عنهنّ». 2محاصره همچنان ادامه يافت و بنىقريظه از مواضع و استحكامات خود به تيراندازى مبادرت ورزيد و مسلمانان مقابله به مثل مىنمودند. با توجّه به اين سندِ واقدى به نقل از فروة بن زبيد كه:
«تيرهاى ما همچون ملخ در حركت بود. بنىقريظه در حصارهاى خود پنهان شدند و هيچ كس از ايشان ظاهر نگرديد. ما حيفمان آمد كه تيرهايمان بيهوده هدر شود. اين بود كه گاهگاهى تير مىانداختيم.»
معلوم مىشود كه يهوديان از مواضع آسيبناپذيرى برخوردار بودند و مسلمانان از اين محاصره و تيراندازىهاى پراكنده نتيجهاى نمىگرفتند. ادامۀ محاصرۀ يهوديان از سوى مسلمانان براى تعيين تكليف نهايى باعث شد كه به تصريح محمّد بن مسلمه:
«بنىقريظه ناچار جنگ را با ما رها كرده، از ادامۀ آن خوددارى ورزيدند و به پيامبر پيشنهاد مذاكره دادند و گفتند صحبت مىكنيم و پيامبر پذيرفتند.» 3