145ذىخشب - است و فاصلۀ آن تا مدينۀ آن روزگاران هشت برد و در فاصلۀ دو دريا در منازل «بنوجُهَينه» بوده است.
جاى اين سؤال وجود دارد كه چگونه «طلحة بن عبيداللّٰه» و «سعيد بن زيد» توانستهاند خود را از آن طريق به نخبار در ساحل دريا برسانند و در عرض ده روز از مدينه تا آنجا و از آنجا به مدينه آمده، به موقع خبر كاروان را به پيامبر داده باشند؟
البتّه مسلّم است كه «ذوالمروه» يكى از منزلگاههاى طريق شامى قافلهها به سوى مدينه و بالعكس بوده و مسيرى نبود كه ابوسفيان براى رفتن به بدر، آن را طى كرده باشد و يا از نظر زمانى فاصلهاى بوده كه تا بدر مىتوانست به پيامبر فرصت رسيدن به او را بدهد؟!... در حالى كه پيامبر از مسير او تا صفراء كاملاً و دقيقاً مطلّع نبود و اگر مىدانست كه مسير او به سوى بدر است، نيازى نبود كه به بدر برود و از ميانۀ طريق يَنْبع مىتوانست به كاروان هجوم بَرد. 1ثانياً، واقدى خود مىنويسد:
«آنها همان روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر با لشكر قريش در بدر برخورد فرمود.»
بنابر اين خروج پيامبر و ياران، مُبتنى بر گزارشهاى طلحه و سعيد نبوده است.
ثالثاً، اگر طلحه و سعيد وقتى به مدينه رسيدند كه پيامبر در بدر بوده، اين كلام واقدى چه معنا دارد:
«آن دو به قصد ديدار و [دادنِ] گزارش كار خود به پيامبر از مدينه بيرون آمدند و آن حضرت را در تُربان ديدند.»
رابعاً، اگر در تُربان، بهمحمّد صلى الله عليه و آله گزارشدادهاند، اين سخن واقدى چه توجيهى دارد:
«مردم در اين كار شتاب گرفتند. حتى براى بيرون آمدن از مدينه گاهى پدر و پسر قرعهكشى مىكردند.»