144گويند: پيامبر ده شب پيش از خروج خود از مدينه، طلحة بن عبيداللّٰه و سعيد بن زيد را براى كسب خبر و اطّلاع از وضعيّت دشمن، روانۀ سفر نمود.آن دو عزيمت كردند و به نَخْبار كه بعد از ذىالمروَه و در ساحل درياست، رسيدند و به منزل كَشَد جُهَنى وارد شدند. كَشد آنان را پذيرفت و در پناه خود گرفت و آنها تا هنگام عبور كاروانِ قريش، از آن محل همچنان مخفيانه پيش او بودند.
هنگام عبور كاروان، طلحه و سعيد، بر زمين بلندى برآمدند و قريش و كاروان و كالاهاى آن را بررسى كردند.
طلحه و سعيد، روزى به مدينه رسيدند كه پيامبر با لشكر قريش در بدر برخورد فرمود. آن دو به قصد ديدار و [دادنِ] گزارش كار خود به پيامبر از مدينه بيرون آمدند و آن حضرت را در تُربان ديدند. كَشد هم بعد از اين ماجرا به مدينه آمد.
سعيد و طلحه به پيامبر گفتند كه كَشد آن دو را پناه داده است. پيامبر بر او درود فرستاد و گراميش داشت. گويند:
رسول خدا مسلمانان را فراخواند و فرمود:
«اين كاروانِ قريش است كه اموال شما در آن است. شايد خداوند غنيمتى به شما ارزانى فرمايد.» مردم در اين كار شتاب گرفتند. حتّى براى بيرون رفتن از مدينه، گاهى پدر و پسر قرعهكشى مىكردند!» 1اگر اين سند تاريخى را با آنچه كه ما از مسير جغرافيايى مسلمانان از مدينه تا تُربان آورديم، تطبيق كنيد، ملاحظه خواهيد كرد كه چقدر آشفته است:
اوّلاً، با توجّه به نوشتههاى سمهودى 2 و حمدالجاسر 3 و حربى 4 و مقدّسى 5 و فيروزآبادى 6، «ذوالمروه» قريهاى در شمال غرب مدينه - ميان دو وادى قرى و