433آستانۀ جنگ جهانى اوّل، آثار دو قبرستان «بقيع» (در مدينه) و «معلاة» (در مكّه) از جهتى، نخستين و مهمترين محلّ تعارض حوادث سياسىِ نجدىها و مالاً ضدعثمانى و ضدّ شريفان حجاز و از سوى ديگر نقطۀ عطفى در حفظ سنن و آداب مسلمانان نسبت به آنچه كه حفظ شعائر دينى مىشمردند، محسوب مىشد؛ به نحوى كه نه مانع خشونتهاى دينى / سياسى نجديان شد و نه معلوم مىداشت آيا چنين آثارى از سنّت برخاسته است كه عثمانىها بر آن تأكيدها داشتند؟ يا سنّتى برخاسته از قدمت چنين آثارى است كه نجديان را به معارضه با آن مطمئن نموده بود.
به عقيدۀ حقير، رواج بناسازى بر قبور مسلمانان، بيش از آنچه از سنن ملل تازهمسلمان نشئت مىگرفت، بر شيوۀ زندگى سادۀ مسلمانان صدر اسلام مطابق نبود و آنقدر كه از اشرافيّت عرب در سدههاى اقتدار سياسى خلافت بغداد شكل گرفته بود، از معنويّت ذاتى توحيد اسلام مُلهم نبود.
از سوى ديگر بناسازى مجلّل بر قبور اهلبيت و ديگر مشاهير اسلام، آنقدر كه از برخورد تعصّبات پيروان مختلف مذاهب اسلامى نضج گرفته بود، به شيوۀ زندگى كاملاً روحانى اهلبيت استنادى نداشت؛ در عين حال اگر كثرت و ازدحام زائران، ضرورت بنايى را بر قبور بزرگان اسلام ايجاب مىكرده، تودههاى مردم مسلمانِ آگاه و ناآگاه، آن را عملى خلاف دستورات دينى تلقّى نمىنمودند و قصد شركى در دل نمىپروراندند.
نهايتاً ظهور تمدّن اسلامى با تركيبى از عناصر زندۀ تمدّنهاى باستانى، زمينهساز پذيرش آثارى گرديد كه اگر هم در مبادى اوّليّۀ اسلام نسبت به آن رغبتى نبوده است، ولى ميل و قدرت معنوى اسلام در وحدتبخشيدن به همۀ عناصر زندۀ تمدّنها، آن رغبتها يا عدم رغبتها را تحت تأثير خود قرار مىداده است.
از اين مقدّمه و تحليل كلّى روند تاريخى كه بگذريم، بىمناسبت نخواهد بود كه نگرشى غيرتحليلى به بعضى از منابع اوّليّۀ حديث و سنّت بيندازيم و مواردى را كه به بحث حاضر مربوط است، يادآور پژوهندگان شويم. اينكه گفتيم: «نگرشى غيرتحليلى»، براى آن است كه طرح و بررسى اين مبحث در چهارچوب آيات و اخبار و رابطهاى كه با توحيد در دو قلمروى كلام و عرفان پيدا مىكند، مدّنظر مؤلّف حقير در اين كتاب نيست