156بر قريش رياست نكرد. آنها به رغم تنگدستى، رياست قريش را عهدهدار شدند.
سخن مغلطاى حكايت از آن دارد كه روزهاى فجار، شش روز است، زيرا ظاهراً در سيرۀ خود گفته است: سهيلى، ايام فجار را چهار روز دانسته است، ولى در واقع شش روز بوده است. در سخن فاكهى نيز مطلبى آمده كه نشان مىدهد پيش از جنگ [ جنگ و درگيرى] فجار كه برّاض عامل آن بوده، فجار ديگرى وجود داشته است كه فاكهى اندكى از اخبار آن را نقل كرده است. متن گفته فاكهى چنين است:
فجار اول و بررسى نبرد ميان قريش و قيس عيلان
عبدالملك بن محمد، از زياد بن عبداللّٰه، از محمد بن اسحاق چنين نقل كرده است:
پس از فجار اول [ يعنى جنگ] ميان قريش و هم پيمانان آنها، يعنى كنانه [ از يك سو] و قيس عيلان [ از سوى ديگر] جنگى در گرفت و علت نيز آن بود كه مردى از بنىكنانه به مردى از بنىنصر بن معاوية بن بكر بن هوازن بدهكار بود و مرد كنانى وعده پرداخت بدهى را به وى داد. كنانى و قومش به وعده خود وفا كردند. مرد نصرى [ طلبكار] در بازار عكاظ او را ديد و پا به پاى او حركت كرد و سرانجام با شمشير او را متوقف ساخت و گفت: چه كسى مانند اينها را با دريافت طلبى كه از فلان بن فلان كنانى (كه منظورش همان مرد نصرى بود) دارم، به من مىفروشد در اين ميان مردى از كنانه از آنجا رد شد، او را با شمشير زد و كشت. مرد نصرى قيس را به يارى طلبيد و كنانى، قبيله كنانه را. مردم با همديگر درگير شدند و نزديك بود نبردى خونين پديد آيد. پس از آن در منى، دعوت به صلح كردند و نبرد را رها كردند و از يكديگر دست كشيدند و ميان ايشان، تنها همين واقعه رخ داده بود. همچنين گفته شده است: ماجرا از اين قرار بوده كه گروهى از جوانان عرب قريشى، سحرگاهان يكى از زنان بنىعامر را زير نظر گرفتند كه روبندى بر صورت و پيراهنى كه نشان تشخص او بود بر تن داشت و رسم زنان عرب در آن زمان چنين بود.
آنها از قد و بالاى او خوششان آمد و به او گفتند: پرده از چهره خود برگير تا تو را بنگريم.
ولى زن اين كار را نكرد؛ يكى از ايشان برخاست و پيراهن او را بدون آن كه زن متوجه