126بودند كه نبايد آنچه را قصىّ به ايشان واگذار كرده، بازگرفت. در اين زمان، بزرگ خاندان عبدمناف، عبدشمس بن عبدمناف بود، زيرا از همه مسنتر بود و بزرگ خاندان عبدالدار نيز عامر بن هاشم بن عبدمناف بن عبدالدار بود. خاندان اسد بن عزى بن قصىّ و خاندان زهرة بن كلاب و خاندان تيم بن مرة بن كعب و خاندان حرث بن فهر بن مالك بن نَضر در كنار خاندان عبدمناف بودند و خاندان مخزوم بن يقظة بن مُرّه و خاندان سهم بن عمرو بن هصيص بن كعب و خاندان جمع بن عمرو بن هصيص و خاندان عدى بن كعب، همراه خاندان عبدالدار بودند و عامر بن لؤىّ و محارب بن فهر بى طرف بودند. هر دو طرف جداگانه با يكديگر پيمان بستند و سوگند خوردند كه تا پاى جان و تا آخرين نفس، يار و ياور هم باشند و در مقابل ديگرى مسامحه نكنند. خاندان عبدمناف خمرهاى پر از عطر بيرون آوردند كه گفته مىشود يكى از زنان خاندان عبدمناف آن را آورد. خمره را بر همپيمانان خود در مسجدالحرام در كنار كعبه نهادند و همگان دستان خود را در آن فرو كردند و همپيمان و هم قسم شدند و پس از آن، براى تأكيد بر پيمانى كه بسته بودند، كعبه را لمس كردند و بر آن دست كشيدند و از اين رو آنان را «مطيبين» نام نهادند. خاندان عبدالدار نيز به اتفاق همپيمانان، در كنار كعبه پيمان بستند و قرار گذاشتند كه تا آخر با هم باشند و يكديگر را يارى كنند. آنان را «احلاف» ناميدند. پس از آن قبايل دو به دو با يكديگر مذاكره كردند. خاندان عبدمناف با خاندان سهم، خاندان اسد با خاندان عبدالدار، خاندان زهره با خاندان جمح، خاندان تيم [ يا تميم] با خاندان مخزوم؛ و خاندان حرث بن فهر با خاندان عدىّ بن كعب رو بروى هم قرار گرفتند تا مشكلات خود را حل و فصل كنند.
در حالى كه مردم در اين بحثها و مشاجرات بودند و زمينه براى جنگ مهيا مىشد، به آشتى و مصالحه فراخوانده شدند، به اين ترتيب كه سقادارى و پذيرايى به خاندان عبدمناف واگذار شود و پردهدارى و پرچمدارى و «مشورتخانه» در اختيار خاندان عبدالدار قرار گيرد. هر دو طرف به اين امر راضى شدند و از جنگ، فاصله گرفتند و تا ظهور اسلام، هر گروه با همپيمانان خود بر عهد و پيمانى كه بسته بودند، باقى ماندند.