112و از كنانه تنها گروه اندكى به قريش پيوستند و [ خاندان] بكر بن عبدمناة همگى خود را كنار كشيدند. وقتى مردم در كنار كعبه جمع شدند، يعمر بن عوف در ميان ايشان برخاست و گفت: بدانيد و آگاه باشيد كه من همۀ خونهايى را كه ميان شما ريخته شد زير پاهاى خود پاك كردم و خونهاى ريخته شده، افتخارى به ارمغان نمىآورد. اينك حكم به پردهدارى كعبه و ولايت امر مكه براى قصى - و نه خزاعه - دادهام، زيرا حليل چنين خواسته بود و اين مقام بايد به وى اختصاص يابد و موانع برداشته شود و [ حكم كردهام كه] خزاعه از منزلهاى خود در مكه بيرون نشوند. راوى در ادامه مىگويد: در آن روز بود كه يعمر، «شدّاخ» نام گرفت. از آن پس خزاعه در برابر قصىّ تسليم شد و خونريزى در حرم نكوهش گرديد و مردم پراكنده شدند. قصىّ بن كلاب عهدهدار پردهدارى كعبه و امارت مكه گرديد و خويشان و قوم خود، قريش را از خانههاى خود، به مكه فراخواند و آنان را گرامى داشت و بر قوم خود پادشاهى كرد و آنان نيز پادشاهى او را پذيرفتند، و اين در حالى بود كه خزاعه در مكه و در محل سكونت خود، مقيم بودند و از آن جا خارج نمىشدند و تاكنون نيز در همان وضعيت قرار دارند. قصىّ بن كلاب دراينباره، ضمن شكايت كردن نزد برادرش، رزاح بن ربيعه مىگويد:
أنا ابنالعاصمين بنى لُؤىّ
بدين ترتيب، قُصىّ نخستين مرد از كنانه بود كه به پادشاهى رسيد و قومى از او اطاعت كردند. پردهدارى، سقّايى، رهبرى، پيشوايى و نيز رياست «الندوه» به وى تعلق گرفت و از آن جا كه قريش را در مكه گرد هم آورد، «مُجَمِّع» ناميده شد و در اين مورد است كه خُذافة بن غانم الجُمَحى در ستايش او مىگويد:
أبوهم قصى كان يدعى مَجَمّعاً
و منظور شاعر، خزاعه است. اسحاق بن احمد مىگويد: ابوجعفر محمد بن وليد بن كعب خزاعى، اين ابيات را به ابيات فوق اضافه كرده است:
أقمنا بها والناس فيها قلائل
وليس بها إلّاكهول بنىعمرو
همو ملكوا البطحاءَ مَجْداً و سُؤدَداً
و گفته شده: «با گرد هم آمدن قريش به دور قصىّ، آنان به اين نام [ يعنى قريش] ناميده شدند». 1ابناسحاق نيز خبر ولايت قصىّ بن كلاب [ بر كعبه و مكه] را ذكر كرده و نسبت به اين خبرى كه نقل شد، افزودههايى دارد، آن جا كه مىگويد: ديگر اين كه قُصىّ بن كلاب، حُبى دختر حليل بن حبشيه را خواستگارى كرد. حليل از وى خوشش آمد و دخترش را به او داد و حُبىّ، عبدالدار، عبدمناف، عبدالعزّى و عبداللّٰه را برايش به دنيا آورد. وقتى فرزندان قصىّ زياد شدند و پراكنده گرديدند و قارش بسيار شد و ارج و احترامى يافت، حليل وفات يافت. قصىّ خود را در ميان خاندان خزاعه و بنىبكر سزاوار ولايت بر كعبه و امارت بر مكه مىدانست. و قريش هم از زادههاى اسماعيل بن ابراهيم عليهم السلام و از فرزندان بىواسطۀ او بودند، بنا بر اين با مردانى از قريش و بنىكنانه در اين باره سخن گفت و ايشان را به اخراج خزاعه و بنىبكر از مكه، فراخواند و آنان نيز پذيرفتند.
از سوى ديگر، ربيعة بن حرام بن عزرة بن سعد بن زيد بن مناة، پس از مرگ كلاب به مكه آمد و در آن جا با فاطمه، دختر سعد بن شبل ازدواج كرد. زهره در آن زمان مرد كاملى بود، ولى قصى خردسال بود. [ ربيعة بن حرام] فاطمه را به سرزمين خود برد و او نيز