111خوددارى خزاعه از سپردن امر ولايت كعبه به وى آگاه كرد و از وى خواست تا به همراهى قوم خود، بيرون آيد و در كنارش قرار گيرد. رزاح نيز چنين كرد و قوم او نيز همراهىاش كردند. او با برادران تنىاش حسن، محمود و طهيمه، فرزندان ربيعة بن حرام، به اتفاق مردانى از قضاعه و نيز به همراه حاجيان عرب، براى يارى رساندن به قصى، حركت كردند. وقتى اينان در مكه گرد هم آمدند به حج رفتند و در عرفات و جمع (مشعر الحرام) توقف كردند و وارد منىٰ شدند. قصى به اتفاق افرادى كه از قريش و بنىكنانه و نيز قضاعه كه با برادرش رزاح آمده بودند مصمم به جنگ با آنها بود. در روزهاى پايانى منى، قضاعه فرستادهاى را نزد خزاعه فرستادند و از آنها خواستند تا آن چه را حليل به قصى سپرده بود، به او بازگردانند و در عين حال آنان را از جنگ در حرم [ مكه] و ستمكارى و طغيان در مكه، برحذر داشتند و فرجام كار جرهميان و عاقبت ستمپيشگى و ستمكارى را به آنان گوشزد كردند، ولى خزاعه زير بار نرفت و آنها در محلى ميان «مأزمان منى» با هم درگير شدند و آن محل به دليل خونهايى كه ريخته شد و فجورى كه صورت گرفت و حرمتى كه مورد تجاوز قرار گرفت «المفجر» ناميده شد. 1نبرد بسيار سختى درگرفت و از هر دو طرف، افراد بسيارى كشته شدند و زخمىهاى زيادى بر جاى ماند. حاجيان عرب، جملگى از خاندان مضر و اهل يمن، فقط نظارهگر بودند و پس از آن، هر دو گروه را به صلح و آشتى فرا خواندند و قبايل عرب ميانجىگرى كردند و خونريزى و تجاوز و فجور در حرم بر هر دو گروه گران آمد و و سرانجام قرار گذاشتند كه مردى از اعراب را ميان خود به داورى بپذيرند و براى اين كار، يعمر بن عوف بن كعب بن مالك بن ليث بن بكر بن عبدمناة بن كنانه را كه مردى شريف و بزرگوار بود برگزيدند. وى از آنان خواست روز بعد در كنار كعبه گرد آيند. مردم جمع شدند و كشتهها را برشمردند و معلوم شد كه كشتههاى خزاعه بيش از تعداد كشتههاى قريش و مقاعه و كنانه است. البته همۀ خاندان كنانه همراه با قصىّ به جنگ خزاعه نيامدند