86نزديك به دوازده يا سيزده تن - مورد اصابت قرار گرفتند و پس آن فرار كردند. 1اگر گفته شود كه سخن ابناسحاق در گردآورى جمعى از مردمان براى جنگ با مسلمانان به وسيلۀ سهيل، صفوان و عكرمه در روز فتح مكه، مستلزم اين نيست كه از قريش كسى جز آنان چنين كرده باشد، اين نشان دهندۀ همان مطلبى است كه به طور اجمال در حديث ابوهريره، مبنى بر گردآوردن اوباشى براى جنگ با مسلمانان در آن روز از سوى قريش آمده است. در پاسخ اين برداشت و نتيجهگيرى، بايد گفت: بعيد است كه سهيل و صفوان و عكرمه، به تنهايى و جداى از خاندان خود و به رغم خواستۀ آنان، دست به چنين كارى زده باشند، چه بسا علت انتساب اين كار؛ يعنى لشكر كشى و گردآورى نيرو به آنها و نبودن نامى از ديگر خاندانها، سردمدار بودن آنان بوده است و اگر ديگران از اين كار كراهت داشتند، تنها سكوت كافى نبود و حتماً بايد به قول و فعل، مخالفتى صورت مىگرفت و عملاً مخالفت خود را نشان مىدادند تا رهبر، از آن آگاه گردد، ولى هيچ حديث يا روايتى كه بتوان بدان استدلال كرد كه كسى از اهل مكه، نسبت به اين كار سهيل، صفوان و عكرمه، انتقاد و مخالفت كرده باشند، نقل نشده است.
در مورد پاىبندى مشركان موجود در مكه به ترك جنگ با مسلمانان، به هنگام فتح مكه نيز روايت و حديثى نيامده است و اگر چنين اتفاقى افتاده بود، به يقين همان گونه كه موارد مشابه آن در سال حديبيّه ثبت شده است، ثبت مىگرديد و به ما مىرسيد.
اگر دليلى بر پاىبندى مردم مكه به خوددارى جنگ با مسلمانان در روز فتح مكه، اقامه نشود و دليلى بر خلاف آن؛ يعنى گرد آمدنشان براى نبرد با مسلمانان اقامه گردد، لازم مىآيد كه فتح مكه را از راه جنگ (عنوه) بدانيم كه ظاهر احاديثِ صحيحتر چنين است. از جمله اين سخن پيامبر صلى الله عليه و آله در حديث پيش گفتۀ ابوهريره كه گفت: «پيروان و اوباشان قريش را مىبينيد» و سپس دستان خود را بهم زد و فرمود: «در صفا به يكديگر خواهيم رسيد». مىگويد: رهسپار شديم و هر كس از ما هركه را مىخواست، مىكشت و