170غمگين هستند و خود را سرزنش مىكنند.
از جمله اخبار وارده دربارۀ فضيلت اشراف (سادات) مكه، حديثى است كه شيخ جمالالدين ابومحمد عبدالغفاربن قاضى معينالدين ابىالعباس احمدبن عبدالمجيد مشهور به ابننوح انصارى خزرجى اقصرى ساكن «قوص» در كتاب خود «المنتقى من كتاب الوحيد في سلوك طريق اهل التوحيد و التصديق و الإيمان بأولياءاللّٰه تعالى في كلّ زمان» ياد كرده؛ زيرا آورده است: حاجّة امّنجمالدين بنت مطروح - همسر قاضى سراجالدين و از زنان صالحه - به من گفت: روزگارى در مكۀ معظمه دچار گرانى (و قحطى) شديم و مردم به خوردن پوست روى آوردند. ما هجده نفر بوديم و در حال درست كردن تقريباً نيم قدح آش بوديم كه چهارده كيسه آرد گندم به ما رسيد و مردم مكه نيز در پى آن سر رسيدند. چهار كيسه از آنها را برداشتم و به او (سراج)، گفتم: تو مىخواهى از گرسنگى ما را بكشى. او ده كيسه باقى مانده را ميان مردم مكه تقسيم كرد.
شبانگاه، با ترس و لرز از خواب برخاست - يا شايد هم گفت با گريه برخاست - به او گفتم: تو را چه مىشود؟ گفت: اكنون (در خواب) حضرت فاطمه عليها السلام دختر پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدم كه مىگفت: اى سراج، تو گندم مىخورى، در حالىكه فرزندان من گرسنه هستند؟! (سراج هم) برخاست و چهار كيسۀ باقى مانده را ميان اشراف (سادات) پخش كرده و خودمان بىگندم و بىآذوقه مانديم و آنقدر گرسنه بوديم كه توان برخاستن نداشتيم.
در اصل اين كتاب احاديث و اخبارى از تاريخ ازرقى و جاهاى ديگر آوردهايم كه دلالت بر فضل و فضيلت اهل مكه دارد. در اينجا براى رعايت اختصار از آنها، صرف نظر مىكنيم.
فضيلت جدّه، (ساحل مكه)
فاكهى مىگويد: عبداللّٰه بن منصور از سليمبن مسلم، از مثنّى بن صباح، از عمروبن شعيب، از پدرش، از جدش براى ما چنين نقل كرد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «مكة رباط وجدة جهاد» ؛ «مكّه، پادگان و جدّه جايگاه نبرد است.» ابراهيمبن ابىيوسف، از يحيىبن سليم،