110علت كمى آب آن، چنين نامى يافته است؛ زيرا «نسّ» به معناى خشكى نيز آمده است.
نام «نسّاسه» (با نون و تشديد سين اوّل) از فحواى كلام «المطالع» دانسته مىشود و معناى آن نيز همان معناى «ناسّه» است.
ازرقى نام «حاطمه» را براى مكه به نقل از ابراهيم بن ابىيحيى و صاحب المطالع و ابنخليل و نووى آورده و مىگويد: بخاطر درهم شكستن (حَطَمَ، يَحْطمُ) مشركان است!
و اما نام «صَلاح» را مصعب زبيرى نقل كرده 1 و گفته است: به دليل امنيتى كه دارد چنين نامى گرفته است و در اين باره، گفتۀ ابوسفيانبن حرببن اميه به ابنالحضرمى را نقل كرده است:
أبا مطرٍ هَلُمَّ إلىٰ صلاح
واژۀ «صلاحِ» مبنى بر كسر است؛ همچون حَذامِ و قَطامِ و... كه ممكن است صَرف هم بشود و در اين مورد به سخنان پيش گفتۀ ابوسفيان، استدلال شده است.
عنوان «عرش» (با عين مفتوح و راء ساكن) را «كراع» در نقل قولى كه ابنجماعه از وى به عمل آورده و صاحب مطالع بدان اشاره كرده، آورده است.
نام «عريش» (با افزودۀ «يا» به نام قبلى) را ابنسيده در نقل قولى كه ابنجماعه از وى آورده، ياد كرده است.
نام «قادس» را صاحب مطالع آورده و مىگويد: قادس از تقديس آمده؛ زيرا مكه آدمى را از گناهان پاك مىكند.
نام «مقدّسه» را نيز صاحب مطالع و نووى 3 آوردهاند و معناى آن همانند نام پيشين است.