81قدحهايى بلورين ريخته،در مجالس خود مىآوردند و در حالى كه بوى خوش زنجبيل و كافور از آنها بر مىخاست،توسط ساقيان در مجلس گردانده مىشد.
قريش حلقههايى داشتند كه قصهگويان در آنها داستانهاى پيشينيان يا داستانهايى از مسائل زندگى مردم را نقل مىكردند،و از آنچه كه براى مردمان در نقاط مختلف عالم رخ مىداد،سخن مىگفتند.در اين حلقهها پيران با قباهاى گشاد خود و جوانان با لباسهاى خوشبوى يا قرمز رنگ خويش كه از بهترين حريرهاى رسيده از فارس يا ساخته شده در عراق و شام بود،شركت مىكردند.
مكۀ روزگارِ قريش بسان پايتختهاى امروز،پذيراى اقليتهاى بيگانهاى بود كه با هنر و اموال و احياناً دانش خويش به آنجا مىآمدند.چيزى نمىگذشت كه درست مانند امروز،در آنجا ميدان فعاليت مىيافتند.بسيارى از كتابهاى سيره از وجود نصاراى روم و دوگانهپرستان فارس در مكه سخن مىگويند و اين كه خانوادههايى از عراق و مصر و حبشه و سريانى در آنجا مىزيستند.بعيد نيست كه آمدن اين اقليتها يا خانوادهها به مكه به دنبال فرار آنان از شورشها يا انواع فشارها 1باشد يا به دلايلى ديگر كه به هر روى در ادوار مختلف تاريخ سبب كوچ انسانها از نقطهاى به نقطه ديگر مىشود.
من اين نظريه را كه معتقد است بيسوادى مطلق در مكه حاكم بوده است،باور ندارم و اين كه ابزارهاى نوشتن در آن ايام صرفاً روى استخوان و سنگ بوده است؛چرا كه قرآن از صُحُف منشّره(مدثر:52)،سجلاّت الكتب(انبياء:104)،مداد(كهف:109)، اقلام(لقمان:27)،و كلماتى كه اشاره به آشنايى آن مردم با اين ابزارها دارد،سخن مىگويد.
از جمله چيزهايى كه جلب توجه مىكند،اين است كه قرآن در اوايل نزولش،در