70بازار كوچك ادامه دهيم،به منازل بنىاسد بن عبدالعزّى مىرسيم.
به نظرم شناخت قبايلى كه در شبيكه 1يا محلۀ [ حارّة] الباب يا جرول بودهاند، چندان جالب توجه نيست؛چرا كه اين مناطق ساكنان اندكى داشته است،به جز بخشى از جرول خضراء كه جزء پايين متصل به اطراف مسفله از سمت پشت آن است.حتى اگر شبيكه در روزگار مورد بررسى ما مسكونى بوده باشد،و تيرههايى كه ما اسامى آنان را نمىتوانيم از متون موجود درآوريم،در آنجا بوده باشند،با اين حال به باور من جمعيّت قابل توجّهى به مانند محلات ديگر نداشته است.
ما مىتوانيم منازلى را در پايين ذى اعاصير بشناسيم.شايد از برخى از قرائن چنين به دست آيد كه مقصود از ذى اعاصير همان جبل عمر است.اما نمىتوانيم بپذيريم كه اين منطقه جز در دورههاى بعد مسكونى شده است؛زيرا آن جا به اسم عمر بن خطاب بوده و اگر تيره يا قبيلهاى پيش از آن در آنجا سكونت مىكرد،بايست به نام آنان ناميده مىشد.
همچنين شاهدى در دست نداريم كه در گذرگاه«ثنيه»كه از پشت آن به جرول پايين مىرسيدم،عمران و آبادى وجود داشته است،جايى كه آن را الحزنه-ضد السهله- مىناميدند و امروز ما آنجا را الحفائر 2مىناميم.حفائر در آن روزگار راهى براى متصل كردن شبيكه به جرول پايين نداشته است،زيرا كسى كه اين مسير را براى پيادهروها باز كرد،خالد برمكى در زمان عباسيان بود.هدف وى درست كردن يك راه براى رسيدن به باغى بود كه در جرول پايين يا جرول خضراء-كه آن را بدين نام مىناميدند-بنا كرده بود.
اگر اينها را كنار گذاشته از پايين اعاصير،يعنى همان جبل عمر به سمت هجله برويم، به حتمه مىرسيدم،صخرههاى كه به يقين سياه بوده است،زيرا حتمه در لغت به معناى