341بدين ترتيب اوضاع مكه آرام شده،ماليات مكوس كه عجلان و ثقبه مىگرفتند لغو شد و قيمتها پايين آمده،فرمانده لشكر در مكه دستور خلع سلاح عمومى را داد و امنيت به بلاد بازگشت.
و اين گونه ثابت شد كه عجلان و ثقبه و ديگر اشراف هوادار آنان،با تصرّفات سختگيرانه و كارهاى خلاف خويش،مكه را بد اداره مىكردند؛و اين كه ايجاد امنيت و آرامش در آن ديار،معالاسف تنها با حضور يك نيروى نظامى قوى كه بتواند همۀ ريشههاى اختلاف را از پايه بخشكاند،ممكن است.
فرماندۀ سپاه توانست عجلان و ثقبه را دستگير كرده و همراه آنان به مصر برود تا در آنجا زندانى شوند.
چنين مىنمايد كه كارهاى نادرست گذشته ميان عجلان و ثقبه و پيامدهاى آن از بحرانها و فتنهها،زمينه را چنان مهيّا كرد تا مماليك ترك بتوانند فرصت تازهاى براى مداخلۀ عملى در امور اين بلاد به دست آورند،چرا كه آن دستۀ نظامى كه همراه محمد بن عطيفه به مكه آمد و توانستند عوامل فتنه را از ميان ببرند،چيزى نگذشت كه با استدلال به اين كه مىبايست امنيت بلاد را زير نظر داشته باشند،در آن جا ماندگار شدند.
فاسى مىنويسد: 1پس از آن كه اين سپاه در سال 761 قصد بازگشت به مصر را كرد، دستهاى ديگر از سپاه مملوكى به مكه رسيده،جايگزين آنان شد.
جايگزينى اين سپاه به جاى سپاه پيشين نشان مىداد كه مكه از سال 760 به اشغال نظامى درآمده و به طور مستقيم تابع دولت مماليك شده است.
اما اين وضعيت چندان ادامه نيافت،چرا كه اشراف در سال 761 با آنان در جريان يك غارت بزرگ وارد نبرد شدند كه به رفتن آن سپاه و پايان يافتن اشغال منجر شد.
داستان از اين قرار بود كه يكى از نظاميان ترك در خانهاى نزديك باب الصفا سكونت داشت.يكى از اشراف كه صاحب آن خانه بود،از وى مال الاجاره خواست و او نپذيرفت.طبعاً برخورد فخرفروشانهاى هم نشان داد كه به طور عادى افراد اشغالگر از