342خود بروز مىدهند.نزاع بالا گرفت و آن ترك،شريف را كتك زد و شريف هم خشمگين شده او را كشت.تركان براى انتقام جمع شدند و اشراف هم براى دفاع آماده گشتند و آن واقعه رخ داد.
اشراف اسبى را نزديك باب الصفا ديدند كه منتظر صاحبش بود تا با آن سعى انجام دهد.آن را برداشته سوارش شده و به سمت يكى از انبارهاى تركان در اجياد رفتند.در آنجا،بر هر آنچه از سلاح و اسب بود مستولى شده،به محاصرۀ تركان و كشتن آنان مشغول گشتند.تركها به ناچار به مسجد الحرام پناه برده،درها را بستند.فرماندۀ آنان هم به برخى از زنان اشراف پناه برد.
در اين وقت برخى از اشراف به مسجد رفته،اما داخل جماعت تركان نشده شروع به تيراندازى كردند و از آنان خواستند تا تسليم شوند.آنان خود را تسليم كردند و پذيرفتند تا همگى مكه را ترك كنند،در حالى كه چيزى از ساز و برگ نظامى همراه نبرده و از اموالشان هم،تنها آنچه را كه سبكبال مىبرد،بردارند.در اين درگيرى برخى از اشراف هم كشته شدند كه از آن جمله مغامس فرزند رميثه بود. 1
با اين رخداد،زمان اشغال مكه به پايان رسيد و اشراف،و برادران عجلان بعد از آن كه اسراى خود از تركان مملوكى را به ينبع برده و علناً در بازار فروختند،حكومت خود را آغاز كردند.وقتى اين خبر به الملك الناصر الصالح رسيد،دستور داد تا عجلان را كه زندانى بود سخت نگاه داشته و به برجى در اسكندريه منتقل كنند.نيز دستور داد تا براى يك يورش بزرگ براى شكست اشراف آماده شوند.كار اين حمله به جايى نرسيد،زيرا چند روز بعد مماليك بر سلطان خود شوريدند و او را در زندان قلعه انداختند و سلطنت را به منصور محمد ابوالمعالى بن مظفر سپردند. 2
ابن مظفر بر آن بود تا مشكل را با راه حلى جز آنچه سلطانِ پيش،در پيش گرفته بود حل كند.او دستور آزادى عجلان را از برجى در اسكندريه داد و همراه او تجهيزاتى