221آمده و نيز از حجم ضعفى كه خلفاى عباسى گرفتارش بودند آگاه كرديم و گفتيم كه موالى تركِ آنان به اسم آنان بر دنيا حكومت مىكردند.اكنون بايد بيفزاييم كه نتايج ناگوار آن تحولات،تنها در مسائلى كه گفته شد خلاصه نمىشد،بلكه به رشد بسيارى از جنبشهاى سياسى و دينى كمك كرد.كسانى كه در پى دستيابى به اهداف بلند مدت خود بودند،عجز عباسيان،آنان را براى به راه انداختن قيام و فتنه تحريك كرد.آنچه در اينجا براى ما اهميت دارد،اشاره به شورشهاى دينى است كه گروههاى مختلف شيعى در آنها درگير بودند و دامنۀ آنها در سرزمينهاى فراوانى از محدودۀ تحت حاكميت عباسيان انتشار يافت.
برخى از اين قيامها زيدى و برخى امامى موسوى و تعدادى وابسته به امامت اسماعيليه يا اثنا عشريه بود.فتنهاى هم از آنِ قرامطه بود؛قرامطۀ عراق و شام و بحرين و قطيف،و همين طور قرامطۀ يمن و نيز كتاميون در مغرب و فاطمىها در مصر.
همۀ اينها شيعۀ آل على بودند و البته به حسب نژاد و قوميت با يكديگر تفاوت داشتند. 1گروههاى ياد شده،زمانى دراز عباسيان را به خود مشغول كردند،زمانهايى كه عباسيان براى حكومتشان سخت نيازمند آن بودند.بسيارى از آنان،به اعتبار ضعف عباسيان،توانستند بلاد مستقلى را در اختيار گيرند و برخى دولتهاى خاص خود را درست كردند كه صداى آن در تاريخ پيچيد.مشهورترين آنها دولت فاطمى در مصر بود.
بحث ما در اينجا تنها به قرامطه مربوط مىشود،زيرا قرامطه در سال 317 با حوادث اين دورۀ مكه كه ما از آن سخن مىگوييم پيوند خوردند.