220تصرّف خود درآورد و در موسم حج به نام خود خطبه خواند.از جمله عبارات او چنين بود:«الحمد للّٰهالّذي أبرز زهر الإيمان من أكمامه و كمّل دعوةَ خير الرسل بأسباطه لا بَنِي أعمامه» 1ستايش خدايى را كه شكوفۀ ايمان را از دل گياه آن درآورد و دعوت بهترين پيغمبران را با نوادگانش كامل كرد نه با عموزادگانش.من از مقدار زمانى كه او بر سر حكومت ماند،آگاهى نيافتم.بسا چندان كوتاه بود كه مورّخان به آن اعتنايى نكردهاند.اين را بايد آخرين قيام علوى به شمار آورد،مشروط بر آن كه برآمدن اشراف در قرن چهارم را يك حركت جديد به حساب آوريم.
دوران معتضد و مكتفى و مقتدر تا سال 317 در دورۀ قاهر،دورهاى است كه از آن چيزى نمىدانيم.مورّخان مىگويند كه واليان مكه در اين دوره،به جز عج بن حاج، مونس خادم،ابن ملاحظ،و ابن مخلب ناشناختهاند و همينها هم ترتيب و مقدار سنوات حكومتشان نامعلوم است.معروف چنان است كه عج بن حاج از موالى ترك و مقرّبِ دربار عباسى بود،همين طور مونس خادم كه از فرماندهان مكتفى بود و تاريخ او را به خاطر شورش مشهورش بر ضد مقتدر مىشناسد.ولايت او،ولايت عقد و شَرَف بود،نه ولايت مستقيم؛زيرا وى از رجال دربارى در بغداد بود كه نمىتوانست به نقاط دوردست برود.اما ابن ملاحظ؛ابن ظهيره در بارهاش در الجامع اللطيف گويد:همذانى در شرح حال او نوشته است كه وى سلطان(كذا)مكه بود بدون آن كه تاريخ آن را يادآور شود.اما ابن مخلب كه برخى او را ابن محارب هم نوشتهاند و فاسى نام اوّل را ترجيح داده،به احتمال فراوان تا سال 317 حاكم مكه بوده كه در اين سال،قرامطه او را از مكه بيرون راندند.فاسى در قضاياى قرامطه از او ياد كرده و اين كه او همراه جماعتى از اشراف مكه براى نبرد با آنان آماده گرديد. 2
قرامطه درمكه
از آنچه گذشت خواننده را از سستى و وهنى كه به دستگاه خلافت عباسى وارد