164آورده است:عطاء از اين كه زن با نقاب طواف كند كراهت داشت.نظر ابن ابى مخارق هم همين بود.سپس گويد:عطاء همچنان عقيدۀ خود را داشت تا برايش ثابت گشت كه عايشه با نقاب طواف كرده و همين مطلب سبب شد تا او هم اجازه دهد.
مكىها در شنيدن غنا با تسامح برخورد مىكردند،به طورى كه طبقات ممتاز، كنيزكان خواننده داشتند و به آنان ادبيات عربى مىآموختند و صناعت شعرى تعليم مىدادند و آنان را رها مىكردند تا از غنايى كه از بلاد خود آورده بودند بخوانند،در حالى كه به آن غناها رنگ حجازى مىدهند.ابوالفرج گويد:نخستين كسى كه از اهالى مكه غنا خواند،سعيد بن مسجح بود.او غناى فرس و لحنهاى روميان را شنيد و ضرب را آموخت.سپس آنچه را از صداهاى خارج از غناى عرب را كه زشت مىشمرد دور انداخت و پس از آن بر روشى كه جمع ميان همۀ غناها بود مىخواند و مردم هم پس از وى،از او پيروى كردند. 1
مدينه هم در اين آلودگى شريك شد و كار آوازه خوانى ميان مكه و مدينه شهرت يافت،اما مكه به سمت شعر غنايى كه در آنها شعر عمر بن ابىربيعه و ياران او خوانده مىشد،پيشى گرفت.در هر دو شهر،موالى آوازهخوان از مردان و زنان شهرت يافتند كه از آن جمله مىتوان به جميله،هيث،طويس،دلال،برد الفؤاد،نومة الضحى،رحمة، هبةاللّٰه،معبد،مالك،ابن عايشه،نافع،عزة الميلاء،حبابه،سلامة القس، 2بلبله،لذة العيش، سعيدة،و زرقاء ياد كرد.اخبار اينان به تفصيل در اغانى آمده است. 3