163چه جاى خوبى است موقف،چه جاى خوبى است كعبه در مسجد،و چه جاى خوبى است نزديك استلام حجر كه زنان مزاحم ما مىشوند!
در اين وقت خالد بن عبدالله قسرى والى مكه خشمگين شده دستور جدايى زنان و مردان را در مطاف صادر كرد.ما اين شعر عرجى را از زبان آوازه خوانان مىشنويم كه چنين سروده است:
من اللائى لم يحججن يبغين حسبة
و لكن ليقتلنّ البرِيء المغفلا
زنانى هستند كه براى حساب آخرت حج به جاى نمىآورند،بلكه براى آن است تا انسانهاى پاك اما غافل را بكشند.
روايات تاريخى اين نكته را هم افزودهاند كه اين ظرايف ادبى آلوده،دامن برخى از فقهاى حجاز را هم گرفت.در اين روايات آمده است كه آنان شعورى نرمتر و تسامح بيشترى در قياس با فقهاى شهر داشتند و از جمله عبيدالله بن عمر عمرى گويد:من براى حج عازم بودم.زن زيبايى را ديدم كه كلامى بر زبان آورد كه دشنام بود.شترم را به او نزديك كرده به او گفتم:اى كنيز خدا! مگر تو حاجيه نيستى؟آيا از خدا نمىترسى؟در اين وقت رويش را كه از زيبايى،خورشيد را محو مىكرد باز كرده گفت:عمويم! تو هم آرزو دارى.من همان هستم كه عرجى در بارهام سروده است:
زنانى هستند كه براى حساب آخرت حج به جاى نمىآورند،بلكه براى آن است تا انسانهاى پاك اما غافل را بكشند.
وى گويد:من گفتم:از خداوند مىخواهم كه اين صورت را گرفتار عذاب جهنم نكند.وقتى اين خبر به سعيد بن مسيب رسيد گفت:اگر او فقيهى از فقهاى عراق بود به آن زن مىگفت:دور شو،خداوند تو را زشت گرداند.اما عابدان حجاز هم ظريفگو هستند.
در آن وقت،بسيارى از زنان روى خويش را باز مىگذاشتند 1و بدون نقاب كعبه را طواف مىكردند.ازرقى اشاراتى به اين مطلب دارد.وى در روايتى از جدش چنين