162درآميخته،گاه داخل اجتماعات پاك آنان شده به شنيدن غناى آنان مىپرداختند و شاعران را در انشاى اشعار رقيق تشجيع مىكردند.
قالت:لو أن أبالخطاب وافقنا
اليوم نلهو و ننشد فيه أشعارا
آن زن گفت:اى كاش ابوالخطاب امروز موافقت مىكرد كه خوش باشيم و در آن اشعارى را انشاد كنيم.
اين ظرافتگويى به تدريج به مجالس انس شب نشينى براى شنيدن داستانها كشيده شده،آنان در غفلت از مردم فرو رفتند و آثار آن را با استفاده از لباسهاى فاخر و از خزّ مىپوشاندند:(به اين اشعار بنگريد)
شبنشينى مىكردند و مىگفتند:اى كاش ما هميشه شبمان را برقرار مىديديم.
اى كاش مردمان از لهو ما غفلت مىكردند و ما همه شب را به قمار مىنشستيم.
آنان چندان از عبور شب غفلت كردند تا آن كه صبحگاهان بر آمد.
آنان برخاستند و آثار شبنشينى را با لباسهاى خزّ محو مىكردند تا رد پاى آنان را نگيرند.
آنان برخاستند در حالى كه مىگفتند:اى كاش دامن شب روز را مىگرفت و طلوعش را به تأخير مىانداخت.»
من بر اين باور نيستم كه تمايل و توجه اين زنان به شبنشينىها به معناى آن است كه اينان فاجر و فاسد بودند،بلكه به اين معناست كه آنان زندگى را به سخره و شوخى گرفته.آنان زنانى اهل تفريح بودند كه از زيبايى خوششان مىآمد و به آرزوها و خواستهايى كه محيطشان براى آنان ترسيم مىكرد گرايش داشتند. 1
دامنۀ اين ظرايف ادبى چندان به انحطاط كشيده شد كه دامن مواقف حج،يعنى مشاعر مقدّسه را هم گرفت.مسعودى سخن يكى از حجاج شاعر را اينچنين براى ما نقل مىكند: