216محسن كاظمى در شرح وافيه نيز از عنوان باب:«إنّه لم يجمع القرآن كلّه إلاّ الأئمّة عليهم السّلام؛ هيچكس جز ائمه عليهم السلام قرآن را گرد نياورده است»گرايش مرحوم كلينى را به تحريف قرآن،استظهار كرده است كه استظهارى درست و قابل قبول است؛چون ديدگاههاى قدما،غالبا از عناوين بابهاى كتابهايشان شناخته مىشود. 1
به نظر ما اين استفاده تمام نيست؛زيرا:
اولا،بر خلاف ادعاى محدث نورى،شيوهى ابو جعفر كلينى(ره)در كافى بر رد و نقد روايات نيست.كلينى در كافى روايتى را نياورده كه سپس دربارهى آن،بحثى مستقل به عنوان ردّ و قدح يا قبول و مدح آورده باشد.
ثانيا،هرگز بيان روايتى در كتاب حديثى، نشاندهندهى اعتقاد مؤلف آن به مضمون آن روايت نيست،هر چند مؤلف ملتزم به آوردن احاديث معتبره باشد؛چون اعتبار سند حديث،موجب اعتبار مطلق متن آن نمىشود؛به ويژه اگر آن متن(و به طور خاص در خود آن كتاب)با متنى ديگر معارض باشد؛همان گونه كه در كتاب كافى چنين است و به زودى خواهد آمد؛در غير اين صورت بايد گفت:اگر صرف نقل حديثى در كتاب روايى،مانند كافى و...بيانگر باور و التزام مؤلف به مضمون و متن حديث باشد (بدون بررسى فقه الحديث)پس بايد تمام وهابيانى كه ثقة الاسلام كلينى را تحريفگر مىنامند،جملگى صاحبان صحاح و كتابهاى تفسيرى روايى اهل سنت كه در آنها از اين نوع احاديث كم نيست(-بخش اول،پرسشهاى 34-45)و نيز كسانى كه اين كتابها را تأييد مىكنند را تحريفگرا به حساب آورند؛چون در نزد آنان،صرف وجود حديثى در اين زمينه براى اين حكم كافى است؛البته به نظر مىرسد اين نكته براى آنان پوشيده نيست،ليكن بنا به حسابهاى ديگرى چنين بىمهابا حكم مىكنند و اتهام مىزنند.
ثالثا،بر فرض كه در كافى رواياتى بر تحريف به معناى مورد نزاع دلالت داشته