208سيار با كتاب القراءات،شيخ حسن بن سليمان حلى با كتاب التنزيل و التحريف،و بالاخره محمد بن العباس بن علىّ بن مروان ماهيار با كتاب قراءة امير المؤمنين عليه السّلام و كتاب قراءة اهل البيت عليهم السّلام. 1
محدث نورى در ادامه از شهرت قول به تحريف در بين قدما و انحصار افراد معين به تحريفناپذيرى قرآن در ميان آنان خبر مىدهد. 2
در واقع،محدث نورى با طرح اين مسئله،راه را براى ديگران هموار كرده است؛ كسانى كه دنبال بهانهاند و بدون تأمل و تعمق در اطراف مسئله،بىمهابا به شيعه افترا مىبندند و تمام قدماى شيعه را به گرايش به تحريف متهم مىكنند 3و سخن كسانى را كه با صراحت بر تحريفناپذيرى قرآن حكم كردهاند(مانند:شيخ صدوق،سيد مرتضى، شيخ طوسى و شيخ طبرسى رحمهم اللّه)بر تقيه حمل كرده، 4حتى شيعه را به تحدى فرا مىخوانند بر اين كه در بين قدما كسى جز اين چهار نفر را نشان دهد كه بر سلامت قرآن از تحريف گواهى داده باشد؛ 5حال آن كه از قدماى شيعه كه با صراحت بر سلامت قرآن از تحريف حكم كردهاند كه در بخش اول اسامى جمعى از آنان را ذكر كرديم؛هم چنين ادعاى تقيهى در اين مسئله نيز به زودى مورد بحث قرار خواهد گرفت؛اما آنچه كه در اينجا بايد بدان بپردازيم پاسخ به اين پرسش اساسى است كه آيا مراد از عنوان«تحريف»بر اين كتابها،تحريف در الفاظ قرآن است؟
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت:از آنجا كه اساسا مكتوبات قدما روايى،و موضوع اصلى كتابهايشان،نگارش و يا تنظيم و تنسيق احاديث به صورت باببندى بوده است،مراد آنان از عنوان تحريف بر نگاشتههايشان،همان معناى اصطلاحى تحريف در متن احاديث است كه ظهور در تحريف در معنا و حمل آيات بر خلاف مراد