130شدهاند؛ليكن هركس كه اندك آشنايى با آيات قرآنى داشته باشد،اذعان مىكند كه اين موارد هرگز وحى قرآنى نيستند؛چون نه تنها در آنها مضامين بلند،گوارايى،طراوت و ديگر اوصاف كلام خدا يافت نمىشود،بلكه تناقض و اختلاف نيز به چشم مىخورد.
اگر آنها از ناحيهى خدا بودند،جاى اين اضطراب و اختلاف نبود.خداوند سبحان مىفرمايد:
...وَ لَوْ كٰانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللّٰهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاٰفاً كَثِيراً
1
؛اگر[ قرآن ]از ناحيهى غير خدا بود،در آن اختلاف زياد مىيافتند.
محمد خطيب در اين زمينه مىنويسد:
نزد هر خردمندى آشكار است،آياتى كه در آنها ادعاى نسخ التلاوة شده است، مانند:«إنا أنزلنا المال لاقام الصلاة و ايتاء الزكاة و لو ان لابن آدم واديا لا حبّ...»،«ان اللّه سيؤيد هذا الدين باقوام لاخلاق لهم»و«يا ايها الذين آمنوا لا تقولوا ما لا تفعلون فتكتب شهادة في اعناقكم...»(و نمونههاى زياد ديگرى كه در اينجا مجال گفتن تمام آنها نيست)از سنخ كلام خالق نيست و در آن گوارايى و تازگى و خرّمى سخن خدا وجود ندارد.چگونه مىتوان اين الفاظ را به پروردگار جهان نسبت داد،در حالى كه بشر از سخافت الفاظ آنها مشمئز و دلزده مىشود؟! 2
صبحى صالح نيز مىگويد:
از كتاب صحيح ابن حبّان استفاده مىشود آيهاى كه ادّعا شده الفاظش منسوخ است،از سورهى احزاب مىباشد و از سورهى نور نيست،اين،هم دلالت بر اضطراب آيهى مزعوم مىكند و هم سنخيتش را با قرآن ابطال مىنمايد. 3