185مكان بسته به اين است كه آغاز و انجام آن را از كجا تا كجا حساب كنند؛مثلا زبير بن بكّار مىگويد:جثجاثه باديهاى است از باديههاى مدينه،از دورترين نقطهاش هفده ميل است و از نزديكترين شانزده ميل به ميل صغير. 1
در اين عبارت از ميل صغير نيز سخن رفته است.
اما در عصر عباسى ميل متداول ميل هاشمى بوده؛يعنى همان ميلى كه در راه مكه است.هنگام نصب علامات اميال،عدد ميل را بر آن مىنوشتهاند.
فيروزآبادى گويد:فرسخ سه ميل هاشمى است يا دوازده هزار يا ده هزار ذراع.و نيز گويد:ميل مسافتى است از زمين گسترده به قدر يك مد بصر.يا صد هزار انگشت چهار هزار كم.يا سه يا چهار هزار ذراع،به حسب اختلافشان.
در فرسخ كه آيا نه هزار ذراع است به ذراع قدما يا دوازده هزار ذراع است به ذراع جديد،مسعودى گويد:
ميل چهار هزار ذراع است در سواد و آن ذراعى است كه مأمون معين كرده براى پيمودن پارچه يا زمين و يا بناها و منازل.
ذراع بيست و چهار انگشت است و انگشت شش جو است كه پهلوى هم چيده شده باشند.فرسخ به اين ميل سه ميل است.بعضى ميل را سه هزار ذراع گرفتهاند و فرسخ را چهار ميل كه نتيجۀ هر دو يكى است.
فاسى گويد:ذراعى كه ما مىنويسيم ذراع جديد است كه در پيمودن قماش در مصر و حجاز به كار مىرود و ذراعى كه ازرقى به كار برده ذراع هندى است.
در كتب جغرافيا براى راههاى اصلى يا شاهراهها تعبيراتى چند است:طريق المعتدل، طريق الجاده يا طريق الاعظم و محجّه.و چنان نبود كه شاهراه همهاش پيموده شود؛مثلا اسدى مىگويد:
ودّان ناحيهاى است از راه،به قدر هشت ميل.كسى كه نخواهد در ابواء منزل كند به آنجا منزل مىكند.كسى كه بخواهد به آنجا رود از سقيا به راه مىافتد.در آنجا چشمههاى جارى هست و آبشخورها و بركههاى قديمى.سپس از آنجا به راه مىافتد تا به ثنيّۀ هرشى رسد.ميان آن و ودّان پنج ميل است.در اين راه نشانهها و ميلها به فرمان متوكل عباسى