406شده بود.در حجريه شش چاه قرار دارد كه اين چاهها داراى آب گوارايى بودند و عمق هر يك از آنها هفت متر بود.در اين منطقه علوفۀ فراوانى جهت چهارپايان وجود داشت كه به قيمت گزافى فروخته مىشد.
در اين استراحتگاه به شخصى مغربى برخورد كرديم كه مبتلا به آبله شده بود.
نامبرده بر اثر اين بيمارى قدرت حركت را از دست داده و دوستانش او را بر روى تختى چوبى ميان درختان اقاقيا رها كرده بودند.دل ما بر او به رحم آمد و شترى براى او كرايه كرديم و او را بر آن سوار نموديم،در حالى كه مردى را نيز مأمور خدمت او نموديم نامبرده در صد مترى انتهاى كاروان از بيم آن كه مبادا ميكروب بيمارى او به ما سرايت كند، به حركت درآمد.كم كم آثار بهبودى بر اثر توجه ما و خوشحالى او در سيمايش نمودار گرديد و چنانكه به ما گفته شد،اين مرد هزينۀ شتران و افرادى را كه با او بودند پيشتر پرداخت كرده بوده است و پس از اين كه مبتلا به اين بيمارى شده ياران او مبلغ چهل جنيه باقىماندهاش را كه همراه او بوده است برداشتهاند و او را در جنگلى كه فقط حيوانات درنده به او نزديك مىشوند،رها نمودهاند!
طبق اطلاعى كه از اهالى مدينه به من داده شد،نامبرده شفا يافته و همسفران خود را پيدا كرده و پولهاى خود را از آنان پس گرفته است.
روز دوازدهم،در ساعت يازده بامداد روز دوشنبه دهم محرم از حجريه خارج شديم و يك ساعت و نيم به سوى شمال غربى و دو ساعت به سمت شمال شرقى سپس هشت ساعت و نيم به سوى شمال غربى راه پيموديم و در راه از ساعت پنج صبح تا ساعت يازده استراحت كرديم سپس به مسير خود ادامه داديم تا اين كه در ساعت 5 شب به موازات استراحتگاه«غرابه»رسيديم و شام را در آنجا صرف نموديم.اين مسير راهى هموار بود كه در آن كوهها از هم دور و زمين آن صاف و قابل كشت بود.نيم ساعت پس از حركت ما از حجريه،باد شديدى وزيدن گرفت به طورى كه گرد و غبار و خاكها آنچنان در هوا پخش گرديد كه هر شخص،همراه خود را نمىتوانست ببينند.اين باد موجب كندى حركت شتران گرديد.در اين حال بود كه دستان نياز خود را به سوى پروردگار بلند كرديم و براى رفع باد به درگاهش استغاثه نموديم.نيم ساعت پس از غروب،وزش باد