407آهسته آهسته كندتر شد و آنچنان گرديد كه حركت شتران در نور ماه دو برابر حركت آنها در روز گرديد.در ابتداى حركت از حجريه،وارد جنگل انبوهى گشتيم كه در آن،راههاى متعددى وجود داشت.در اين راهها حجاج باقى ماندهاى را كه از كاروان محمل شامى باقى مانده بودند همانند ديگر حجاجى كه در استراحتگاههاى پيشين به ما برخورد مىنمودند،به همراه خود به سوى مدينه برديم.در نقطهاى كه شب را گذرانديم آب وجود نداشت.
روز سيزدهم،در ساعت يازده بامداد روز سهشنبه غرابه را ترك كرده،به مدت شش ساعت و ده دقيقه به سوى شمال غربى و سپس يك ساعت و نيم در سمت غرب راه پيموديم تا اين كه در ساعت هشت و چهل دقيقۀ روز به استراحتگاه«غدير»رسيديم.
بيشتر اين مسير از دشتى وسيع و صاف و قابل كشت تشكيل شده بود.
در انتهاى آن گردنهاى بود كه ابتدا به بالا و سپس به سراشيبى راه داشت و در راه پستى و بلندى زيادى بود و نيز كوهها به هم نزديك مىگرديد.اين گردنه را در يك ساعت و نيم طى نموديم.در راه نيز به چاهى كه توسط آب باران پر شده بود برخورد نموديم.اما در استراحتگاه غدير،آبگيرى ساخته شده به طول صد متر و عرض ده متر و به عمق دو متر يا بيشتر كه در كنار كوه بود و در كنار آن حوضچههاى ديگرى نيز قرار داشت.
يكى از عربهاى بدوى به وسيلۀ تفنگش تيرى به سوى يكى از خدمتكاران پادشاه مكله و شحر كه در حال برداشتن آب از آبگير بود،شليك نمود كه خوشبختانه تيرش به خطا رفت و ما به دنبال اين شخص جنايتكار مدتى گشتيم،ليكن اثرى از او نيافتيم.
در اين استراحتگاه كره و ماست ترش و گوسفند و علوفه براى چهارپايان وجود داشت كه راهزنانى نيز در كمين حجاج در آن به چشم مىخوردند.
روز چهاردهم،در ساعت ده شب چهارشنبه،دوازدهم محرم،استراحتگاه غدير را به سوى شمال غربى ترك كرديم و مدت هفت ساعت و نيم در جهت ياد شده راه پيموديم.
يك ساعت و نيم به سوى غرب و سه ساعت به سمت جنوب غربى حركت كرديم.در اين لحظه بود كه به مدينه منوره كه بر صاحبش بهترين سلام و درود باد،وارد شديم.
ورود ما بدين شهر در ساعت يازده و نيم ظهر صورت گرفت.در مسير ياد شده نيم