405و از من تقاضا كرد كه با امير مجددا در مورد حقوق سال گذشتهاش صحبتى كنم و من بار ديگر صحبت كردم و امير و خزانهدار به همراه منشى اول توافق كردند كه نيمى از حقوق را بدو بدهند.شيخ قبول كرد و مجددا از امير تقاضا نمود كه با وزير ماليه در مورد نيم ديگر حقوق صحبت نمايد،امير قبول كرد و وعده كمك بدو داد كه در اين جا امير نيم كله قند و در حدود نيم رطل قهوه و تعدادى كماج دو آتشه در اختيار او گذارد.اينجانب نيز مقدارى قهوه و شكر در اختيارش قرار دادم كه موجب خوشحالى و سرور او گشت.
نامبرده پس از اقامت يك روز در ميان ما و همراهى كردن كاروان تا پس از مرزهاى سرزمين خود،خوشحال و رضايتمند به سوى قبيلهاش بازگشت.
روز يازدهم،در ساعت ده و نيم شب از سويرجيه راهى شديم و مدت نه ساعت و نيم به سوى شمال غربى و دو ساعت و نيم به سوى غرب حركت كرديم كه يك ساعت را نيز هنگام ظهر به استراحت گذرانديم،بنابراين پس از سيزده ساعت؛يعنى يك ساعت و نيم قبل از غروب آفتاب به اقامتگاه«حجريه»رسيديم.
مسيرى را كه در اين ساعتها طى كرديم،با اين كه در برخى قسمتهاى آن فراز و نشيب داشت ليكن در مجموع يكسان بود و در طول مسير درختان كهنسالى قرار داشت و كوهها نزديك به هم واقع شده بودند.
دو ساعت و نيم قبل از حجريه به گردنۀ كوتاهى رسيديم كه در آغاز،به چندين راه منشعب مىگرديد.عرض هر كدام از راههاى ياد شده به مقدار عبور يك شتر بود.در وسط گردنۀ ياد شده،درۀ عميقى قرار داشت،به طورى كه شترى در پى شتر ديگر حركت مىكرد و سه نفر؛يكى افسار او را مىكشيد و ديگرى در كنار كجاوۀ آن قرار داشت و سومى از پشت،شتر را وادار به پايين رفتن مىنمود.تمامى كاروان بدين ترتيب از گردنه عبور كردند و همگى به سلامت از گردنه گذشتيم.در اين هنگام پيرمردى كهنسال بنام «ابا حلاوه»كه همه ساله در حالى كه تازيانهاى به دست داشت و راه را بر كاروانيان باز مىنمود،از روى شتر به پايين افتاد و دچار ضربديدگى شد.اين وضع تا مصر به همراه او باقى بود.پايان گردنه به تنگهاى كه بين كوههاى بلند قرار داشت منتهى مىگرديد.بر روى اين كوهها،درختان انبوهى قرار داشت و آب باران فراوانى نيز بر روى آن جمع