404
روز دهم،در ساعت دوازده و نيم بامداد روز شنبه،هشتم محرم صفينه را ترك كرده و در مسير شمال شرقى سه ساعت و نيم و به سوى شمال غربى شش ساعت و نيم كه جمعا ده ساعت بود حركت كرديم.در اين فاصله به هنگام ظهر در ساعت يازده و نيم ساعتى را در مقابل«سويرجيه»كه در سمت چپ و در فاصلۀ 6 ساعتى از ما قرار داشت اطراق كرديم و به علّت آن كه آب كافى را به همراه برداشته بوديم،به سوى سويرجيه نرفتيم.راه ميان صفينه تا روبروى سويرجيه،به جز در بعضى از قسمتهاى آن،از دشتى شنى تشكيل شده بود.در اين مسير درختان زيادى بود و هوا به شدت گرم.چهارپايان خود را از بركههايى كه در اين مسير وجود داشت و به وسيلۀ آب باران پر مىشد،سيراب كرديم.در اين هنگام شيخ-«بريكة الشويب»-بزرگ قبله مطير نزد ما آمد و حقوق ساليانۀ خود را كه همه ساله به هنگام عبور كاروان محمل در ازاى محافظت از آن،از خزانهدار دريافت مىداشت و مقدار آن 60 ريال بود،طلب نمود.نامبرده حقوق سال گذشتۀ خود را نيز كه به جهت عبور نكردن كاروان محمل از اين راه شرقى نگرفته بود،از امير تقاضا نمود.(دربارۀ راه شرقى توضيح خواهيم داد).
انجام هر كار در نزد اعراب با يك مرتبه عادت مىشود!بنابراين امير خواستۀ او را رد كرد،شيخ ناراحت شد و اين ناراحتى را به دل گرفت و اتفاقا در هنگامى كه شيخ بريكه به سوى اردوگاه ما آمد،به همراه او سى شتر سوار مسلح بودند كه شتران خود را در مقابل سراپردۀ امير بر زمين نشاندند،امير با لحن شديدى دستور داد كه جايگاه خود را تغيير دهند.شيخ و همراهانشان از بيان امير ناراحت شدند و آثار ناراحتى و غضب در صورت آنان نمايان گرديد.در اين هنگام براى از ميان بردن اين ناراحتى،آنان را به چادر خود دعوت كردم و گوسفندى را براى آنان ذبح نمودم،سپس آب گوشتى تهيه و بر روى آن برنج قرار دادم،اين كار موجب خوشنودى و رضايت آنان گرديد.غذا را خوردند و تشكر نمودند،در اين لحظه با تقديم چاى و قهوه بدانان،خوشحالى آنان را دو چندان كرديم.
آنان نيز در مقابل چادر آتشى افروخته و قهوۀ عربى درست كردند به من تعارف نمودند كه اجابت كردم.شيخ بريكه از رفتار پاشا با وى اظهار ناراحتى كرد و گفت:مگر ما سگ هستيم كه به ما مىگويند برو برو!ليكن پس از پذيرايى من،ناراحتى از دل او بيرون رفت