403دنبال اثر پاى دزدان حركت نمودند تا اين كه در ساعت چهار از شب بعد،اسب ربوده شده را در حالى كه از خستگى،توان خود را از دست داده بود،به اردوگاه آوردند.همگى خوشحال و مسرور بوديم.
امير الحاج در ازاى اين كمك،به عنوان مژدگانى مبلغ دو جنيۀ انگليسى معادل حقوق ساليانه او به همراه جبهاى سرخ و شهادت نامهاى كه نامبرده را جزو افراد امين محمل قرار مىداد به وى داد كه موجب شادى فراوان نامبرده گرديد.در شب اول نيز تعدادى راهزن،در حالى كه چهار دست و پا خود را بر روى زمين مىكشانيدند در حال نزديك شدن به اردوگاه ما ديده شدند.ليكن سرباز ديدهبان با شليك گلولهاى يكى از راهزنان را از ناحيه ران،زخمى نمود كه ناچار همگى مبادرت به فرار كردند.به اينجانب اطلاع داده شد كه ممكن است راهزنان به قصد گرفتن انتقام در شب بعد مبادرت به حمله نمايند.
بنابراين اقدامات امنيتى لازم را پيشبينى كرده،دستور دادم هنگام غروب،در لحظهاى كه حدس مىزدم راهزنان به كاروان نزديك مىگردند با شيپورى كه در موارد اضطرارى زده مىشد در يك لحظه تمام سربازان به شكل مربع و تنگاتنگ يكديگر ايستاده و تمامى حجاج و شترها را در ميان خود قرار دهند.هر رديف زير نظر افسرى انجام وظيفه مىنمود و نيز دو توپ را به سوى دهكده قرار داده و به دستور گروهبان همه سربازان در حال آمادهباش قرار گرفتند.در اين لحظه پس از عبور از بين آنها و دادن دستورات لازم، شيپور زن،صداى شيپور خود را به معناى دستور به صدا درآورد.به من گفته شد كه راهزنان با ديدن اين وضعيت و آمادگى سربازان به وسيلۀ توپ و تفنگهاى خود،ترسيده و از اردوگاه ما دور شدند.بدين ترتيب شب دوم را با اطمينان و امنيت گذرانديم و حادثهاى كه موجب ناراحتى و سلب آسايش ما گردد به وجود نيامد.حمد و سپاس خداى را به جاى مىآوريم.خداوند ما را از شر آنان محفوظ داشت و گم شدۀ ما را نيز باز ستاند و تاكنون قبل از آن نشنيده بودم كه اعراب چيزى را بدزدند و باز آن را پس دهند و اين از لطف و مرحمت پروردگار است.
روز نهم،روز جمعه هفتم محرم را در صفينه به علّت كثرت آب در آن،به استراحت و استحمام گذرانديم.