137با ارائۀ آن،مبلغ قبض را دريافت مىداشت.
اشرافى كه نام آنها در دفتر ثبت نشده بود،برخى زنده و برخى مرده بودند كه حقوق آنها به وكيلى كه از سوى شريف مكه تعيين مىگرديد،پس از آگاهى امير الحاج پرداخت مىشد.
شيخ حذيفه،بزرگ قبيله احامده،همه ساله بيش از 600 ريال مقرّرى داشت كه در برابر محافظت از كاروان محمل هنگام عبور از جاده سلطانى از ميان سرزمينهاى او،بدو پرداخت مىشد.مبلغ ياد شده همه ساله،چه در هنگام عبور كاروان محمل و يا عدم عبور كاروان از جادۀ سلطانى،بدو پرداخت مىگرديد.در اين سفر،نمايندۀ او شخصى به نام محمد بن عامر بود كه از سوى شيخ حذيفه آمد و يادداشتى با مهر او كه در آن وكالت او در گرفتن مقررى تصريح گرديده بود،به همراه داشت.ليكن شريف وكالت او را تأييد نكرد و اظهار داشت،مقررى بايد به خليل بزرگترين فرزندان شيخ حذيفه پرداخت شود.
با آن كه ميان شيخ و فرزندش دشمنى و درگيريهاى شديدى برقرار بود و فرزند با تحريك اعراب بر عليه پدر خود،آنان را به شورش وا داشته و خود توانسته بود با كمك گروهى از ياران و دوستانش و پس از ريختن خونهاى زياد،بر پدر چيره شود و در اين وضعيت و با توجه به اين دشمنى،صلاح در اين بود كه حقوق او به نمايندۀ شرعى او پرداخت شود نه به فرزند عاق شدهاش،ليكن چه كسى جرأت مخالفت با دستور شريف را كه به نفع فرزند ياغى حكم داده بود،داشت.
همچنين پاداش ديگرى در اختيار يكى از اشراف مكه به نام شيخ مساعد قرار داده شد.نامبرده به همراه پنجاه نفر از عربها به حراست از دو كاروان مصرى و شامى كه در محله«البيشۀ»مدينه اردو زده بودند،مىپرداخت.شيخ مساعد اين مبلغ را بين اين افراد تقسيم مىكرد.اين گروه نظم و ترتيبى نداشتند و از دستورات داده شده تبعيت نمىكردند بلكه به ميل و خواستهشان عمل مىكردند در صورتى كه وظيفۀ آنان در هنگام لزوم كمك و يارى رساندن به كاروان محمل بود،آنان همواره شكايت از تنگدستى و نداشتن غذا براى خود و علوفه جهت چهارپايان داشتند.ما علوفه چهارپايان را به عهده گرفتيم-با آن كه وظيفهاى نداشتيم-همچنين به آنان كمك مالى كرديم كه با آن غذاى خود را تأمين نمايند، ليكن پولها را در خانۀ خود به مصرف رساندند و براى خوراك،چشم به دست امير