72آورده و در ميان آنمردمى كه آن همه محبت و بزرگوارى از پدرش على عليه السلام ديده و نسبت بدو ارادت مىورزيدند با آنوضع مىبيند! كودكان بىپناه و معصومى را كه آنهمه گرسنگى و تشنگى و رنج و تعب ديده و آنهمه كتك از اين سربازان و مردم بىشرم خورده با قيافههاى لاغر و رنگهاى زرد و پريده نگاه مىكند!
با اين همه دربرابر همۀ اين مناظر دلخراش و مصيبتهاى كمرشكن، رسالت تاريخى خود را به ياد دارد، همان رسالتى كه خداى تعالى بهدوشش نهاده و عشق به حق و ايمان به خدا وى را بهقبول اين مسؤوليّت پرخطر واداشته، و براى رساندن اين بار سنگين كمر همت بسته و بههمۀ اين مصيبتها تن داده و در ميان اين درياى پرتلاطم و خروشان گام نهاده است؛ رسالتهايى چون بيداركردن مردم فريبخورده، بيان مظالم و جنايتهاى دستگاه جبّار و طاغوتى يزيد بنمعاويه، رساندن پيام امام عليه السلام بهگوش مردم كوفه و شام، رسالت مبارزه با خودكامگى و ستم و بىعدالتى و فساد تا سرحد شهادت و اسارت و...
بارى انجام اين مسئوليّتها، و انديشۀ بهثمر رساندن همين رسالتها بود كه زينب عليها السلام را همچون كوهى محكم دربرابر آن حوادث دلخراش پابرجا نگاه داشت و دربرابر آن طوفانهاى سهمگين همانند سدّى آهنين بهمقاومت واداشت و درصدد بهرهبردارى از اين اجتماع عظيم كه بسرعت فراهم شده برآمد. اجتماع عظيم مردمى كه با شناختن آن اسيران صداها را به گريهوزارى بلند كرده بودند.