70گفتند:
«نَحْنُ اساٰرىٰ آلِ مُحَمّد»! [ ما اسيران از خاندان پيغمبريم!]
آن زن كه چنان ديد از بام خانه بهزير آمد و مقدارى جامه و لباس تهيه كرد و بهنزد آنها آورد و به ايشان داد و آنها بهوسيلۀ آن جامهها خود را پوشاندند 1.
هچنين مىنويسند مردم كوفه از روى ترحم و دلسوزى نان و خرما بهدست كودكانى كه در ميان اسيران بودند مىدادند، و امكلثوم آنها را مىگرفت و بر زمين مىافكند و فرياد مىزد: اى اهل كوفه! صدقه بر ما حرام است! 2
مردم، با اين گفت وگوها بتدريج دانستند كه اينها خاندان امامحسين عليه السلام هستند و سرهاى بر نيزه هم سر آنحضرت و جوانان و ياران اوست.
هياهو در شهر پيچيد و مردم گريهكنان و بسرعت، خود را به مسيرى كه آنان را به سوى دارالاماره مىبردند رساندند و مشغول تماشا شدند و آن مناظر رقّت بار و باور نكردنى را از نزديك ديدند.
يكى از شاعران پارسى زبان آنمنظره را بهنظم در آورده، و از زبان زينب چنين مىسرايد:
ديد چه زينب بهكوفه غارت دين است