69در هر صورت فردا صبح پس از كنترل شهر كوفه وبر قرارى عملى يك حكومت نظامى وگماشتن سربازان ومأموران مسلّح بر سرهر كوى و برزن و محله، مجلس پسر زياد را آراستند. نويسندۀ كتاب
«زينب بنت على» نوشته است: چهار هزار سرباز مسلح در شهر پراكنده شدند تا كوفه را زير كنترل شديد خود درآورند و همۀ اينكارها را از ترس شيعيان على عليه السلام و طرفداران اهلبيت كه در كوفه سكونت داشتند انجامدادند تا جلوى خطر و تهديد احتمالى را بگيرند.
خاندان پيغمبر را در ميان اين مراقبتها وارد شهر كردند، سرهاى بر سرنيزۀ كشتگان نيز كه شب و روز قبل - يعنى شب و روز يازدهم - بهكوفه رسيده بود را مقابل آنها گرفتند و اهلبيت را بهصورت اسيران رومى و زنگى، بهدنبال سرها سوار بر شتران و محملهاى بىروپوش و جهاز كردند و اطراف آنها را سربازان مسلح گماشتند و از كوچه و بازار تا قصر حكومتى و دارالاماره عبور دادند.
بيشتر مردم كوفه بجز همان سركردگان وجنايتكارانى كه اين جنايت هولناك و بىنظير تاريخى را انجام داده بودند و بجز افراد كمى از مردم شهر كه از ماجرا مطلع بودند، نمىدانستند اين اسيران چه كسانى هستند و از كجا مىآيند؟
نقل مىكنند زنى از اهل كوفه سر خود را از پشت بامخانه بيرون آورد و از آنها پرسيد:
«مِنْ ايِّ الاُساٰرىٰ انتُنَّ؟»؛ [ شما از كدام اسيران و از چه شهر و ديارى هستيد؟ ]