50كردن با امام است.
پيدا كردنِ «حال» در زيارت، در گرو معرفت و علاقه است.
يافتن خشوع و خضوع در مزار پيامبر و امامان، در سايۀ توجّه و التفات به موقف و جايگاه و مقام است.
عارفان به عظمت پيامبر و امام، آگاهانهتر زيارت مىكنند.
با «حضور»شان تكلّم مىكنند. با «نگاه»شان حرف مىزنند.
با اشگشان در حرم سخن مىگويند و هديۀ دل و دين نثار مىكنند.
آن «حال» كه دارند، ديدنى است نه گفتنى، يافتنى است، نه بافتنى، چشيدنى است، نه شنيدنى،
لذّت آن ديدار نه به بيان مىآيد و نه در وصف مىگنجد و نه قابل انتقال به ديگرى است.
وقتى چنين رابطهاى حكمفرما باشد، بىقرارى در وقت زيارت و التهاب درونى هنگام حضور يافتن در حرم امرى عادى مىشود. و اگر چنين نشود جاى تعجّب است.
بىاختيار شدن هنگام تشرّف به حرم، و دل را به دلدار سپردن و انقلاب روحى پيدا كردن و مجذوب مقام و معنويّت پيامبر و امام شدن، از ويژگيهاى زايرى است كه به نهايت معرفت و اوج شناخت و حدّ اعلاى عشق و شيفتگى رسيده باشد.
در حالات علماى بزرگى همچون شيخ آقابزرگ تهرانى، علّامۀ امينى، مرحوم آشتيانى و ديگران، اينگونه حالات