69براى حسين و فرزندان اوست كه در راهند، سپس محمد بن اشعث را كه بدو امان داده بود گفت:
- بندۀ خدا! مىدانم از امان دادن من عاجزى ولى مىتوانى كسى را نزد حسين روانه سازى تا از زبان من به وى بگويد: كوفيان تو را بفريبند.
اينان اصحاب پدرت هستند كه از دست ايشان آرزوى مرگ داشت.
كوفيان به تو و من دروغ گفتند.
پسر اشعث سوگند خورد كه اين پيام را به حسين مىفرستد. ليكن حسين بدنبال نامۀ نخستين بيرون شد و روزى كه از مدينه هجرت كرد چه خوب به گفتۀ يزيد بن مفرغ تمثل جست «مرگ منتظر است اگر چه من به يكسو شوم!»