65
دليل قافله
پيش از آنكه كاروان بار خود را ببندد، دليلى را كه مورد اطمينانشان بود، روانۀ كوفه كردند، تا حقيقت حال را معلوم كند.
امام حسين پسر عموى خود مسلم بن عقيل بن ابوطالب را نامزد اين مأموريت كرد، مسلم از مكه به مدينه رفت و از آنجا دو تن راهنما به همراه خود برداشت و راه بيابان را پيش گرفت. تشنگى يكى از راهنمايان را كشت و گفتهاند كه هر دو از تشنگى مردند. مسلم اين پيش آمد را به فال بد گرفت و حسين را نامه كرد.
«من به مدينه آمدم و دو راهنما را مزدور گرفتم، آنها راه راگم كرده و از تشنگى مردند. با نيم جانى خود را به آب، درمكانى كه مضيق نام دارد و از بطن خبيث است رساندم. من اين سفر را به فال بد گرفتم. اگر ممكن است مرا معذور فرما و ديگرى را بفرست!»
امام پاسخ نوشت به كوفه برو.
مسلم به كوفه رفت و به خانۀ مردى از شيعيان منزل كرد. شيعيان رو بدو آوردند و چون جماعتى در خانه انبوه مىشد. مسلم نامۀ حسين را بر ايشان مىخواند و آنان مىگريستند و او را وعدۀ يارى مىدادند، چنان كه دوازده هزار تن يا بيشتر با او بيعت كردند. پس نامۀ بشارت آميزى به حسين كه در مكه منتظر مىزيست نوشت.
هنگامى كه مسلم به كوفه وارد شد، امير شهر؛ نعمان بن بشير انصارى بود. هواداران يزيد، بدو نوشتند: اگر كوفه را مىخواهى، ديگرى