131كشندگان حسين و دشمنان او كشته شدند.
و دوستان دغلكار او ماندند.
و همچنان به زندگانى خود ادامه دادند تا آن كه به خطاى زشت و جنايت بزرگى كه مرتكب شدهاند، متوجه شوند.
مگر به جرمى كه در حق امام على، و فرزند او؛ حسن مرتكب شدند، پشيمان بودند؟
ابداً...
على و حسن رفتند...!
نزديك بود از رفتار زشتى هم كه با حسين كردند جز سطورى اندك در تاريخ و داستانى چند بر زبان افسانه سرايان باقى نماند.
ولى «سيده زينب» بر فراز كشتههاى شهيدان ايستاد و مردم كوفه را كه از ديدن قافلۀ اسيران گريان شدند گفت:
«گريه مىكنيد؟ هميشه گريان باشيد!»
آسمان هم دعاى او را پذيرفت و اشك ديدۀ كوفيان نايستاد. از نخستين لحظه كه «شير زن كربلا» در چنان موقف دردناك و مهيج ايستاد و سخنان خود را گفت. خار پشيمانى در جان مردم كوفه خليدن گرفت.
طبرى و ابن اثير گويند: دو يا سه ماه چنان بود كه از سر زدن خورشيد تا گاهى كه بالا مىگرفت. گويى ديوارها را به خون آغشتهاند.
و گويند چون حسين كشته شد و پسر زياد براى استقبال سرها و اسيران خاندان پيغمبر از نخيله «لشكرگاه وى» به كوفه رفت، شيعيان يكديگر را به باد ملامت گرفتند و دانستند كه جنايتى عظيم مرتكب