130
بانگ جاويدان
زينب فرداى قتل برادر صورتى هيجان آور از تبه كاريها، كه كوفيان دربارۀ شهدا كردند، به آنان نشان داد و با سخنرانىهاى خود آنان را بيدار كرد و آتشى از حسرت و پشيمانى و رسوايى در سينۀ ايشان برافروخت.
سپس از نزد آنها رفت.
و بانگ وى همچنان در گوش كوفيان طنين انداز بود و فضاى اطراف را پر مىكرد و تبه كاريهايى كه مرتكب شده بودند فرايادشان مىآورد.
اين بانگ همچنان جاويدان ماند و حوادثى كه پس از كشتار، به وجود آمد، آن را از ميان نبرد.
بهرهاى را كه كوفيان (شيعيان حسين) از گناه كربلا بردند نا خوشايندتر و زشتتر از نصيب آن چهار هزار تن بود كه به جنگ هفتاد تن شهيد آمدند.
آيا مىتوان كردار حزب يزيد را با كردار ياران و شيعيان حسين مقايسه كرد؟
اينان امام خود را خوانده و از جايگاه خود بيرون آوردند و سپس وى را هدف شمشير و نوك نيزه كردند و خود به نظاره ايستادهاند، و آنان لشكرى بودند كه حكومت فرستاده بود و به فرمان اميرالمؤمنين عليه السلام مىجنگيدند.