74
و آن پاك پيكر وى از آسيب تيغ و تير
بدين سان، پاك مردانى از خاندان بنىهاشم در كربلا پا به ميدان نهادند و به سان ماهى در ژرفاى ظلمت شب درخشيدند و در حالى كه خون رادمردان در رگ و ارادۀ جوانان و پايمردان در دل داشتند و روح ايمان و ديانت به جانشان درآميخته بود و در چهرههاشان رخ مىنماياند، در پيشگاه امام حسين عليه السلام به پيكار ايستادند و چونان شيران بيشه، پيش تاختند و در اين كارزار جان باختند، و با شهادت خود زيباترين جلوههاى فداكارى را آفريدند، آن سان كه در رويارويى اينان با اردوى مقابل دردآگينترين فاجعههاى تاريخ بشر و گوياترين صحنههاى پيكار تمام عيار همۀ حق با همۀ باطل ترسيم شد. عقاد در اينباره مىگويد:
«در اين جنگ كه ميان حسين عليه السلام از يك سوى و يزيد بن معاويه به فرماندهى كارگزار كوفه، عبيداللّٰه بن زياد، از سوى ديگر روى داد، كفر و ناپاكى افزونتر بود تا آن جنگهايى ديگر كه در همين سرزمين و سرزمينهاى ايرانى ماوراى آن صورت پذيرفته بود؛ چه آتش پرستان و مجوسان از چيزى دفاع مىكردند كه سپاه مقابل آن را انكار داشت. از اين روى در اين پيكار و دفاع به زعم آنان، نوعى ايمان و پايبندى بدانچه سزامند پايبندى است وجود داشت. امّا سپاهى كه عبيداللّٰه بن زياد براى پيكار با حسين عليه السلام فرستاد سپاهى بود كه بيش از هر چيز براى شكم خود با دل و جان خويش و براى خشنودى زمامدار خود با پروردگار خويش مىجنگيد؛ در اين اردو حتّى يك تن نبود كه به نادرستى دعوت حسين عليه السلام يا برترى حق يزيد ايمان داشته باشد؛ در اين اردو كافرى نبود كه از عقيدهاى جز اسلام دفاع كند، مگر تنى چند كه كفرى پنهان در دل داشتند و آن را مىپوشاندند، يا از همان كسانى بودند كه امروز مزدورشان مىناميم، و يا كسانى بودند كه به انگيزۀ ترس و آزمندى و يا در پى فريب و تزويرى روانۀ پيكار شده بودند. و البته هيچ اين گروه را نبايد زياد پنداشت.» 2