56
وليد بن عتبه و حسين بن على عليهما السلام
نامۀ يزيد حاكى از درگذشت معاويه و سفارش به سختگيرى با آن چهارتن به هدف بيعت ستاندن از آنان به وليد بن عتبه رسيد. او پيش از آن كه به سراغ اين چهارتن برود و خواستۀ حكومت را با آنان در ميان نهد، به رايزنى با مروان بن حكم به عنوان بزرگ امويان دربارۀ بيعت و به ويژه دربارۀ حسين بن على عليهما السلام به رايزنى پرداخت.
حسين عليه السلام داراى ويژگىهايى بود كه او را از ديگران جدا مىكرد و بر همگان برترى مىبخشيد. از آن سوى، مروان كه مردى كار آشنا و مردم شناس بود و انديشۀ فتنهانگيزى و جنگ افروزى در سر داشت وليد را از اين كه حسين عليه السلام خلافت يزيد را نخواهد پذيرفت و بيعت نخواهد كرد آگاهانيد و از او خواست چنانچه حسين عليه السلام از بيعت خوددارى ورزد او را بكشد.
چارهاى نبود و وليد حسين عليه السلام را در همان شب فراخواند.
از ديگر سوى، حسين عليه السلام كه به واقعيت امر پىبرده بود و راز فراخوانى آن حضرت در اين وقت شب و در اين زمان نامناسب را دريافته بود، جانب احتياط در پيش گرفت و تنى چند از كسان و وابستگان خود را طلبيد و از آنان خواست سلاح برگيرند و با او همراه شوند. آن حضرت بديشان فرمود: وليد مرا در اين شب فراخوانده است و اطمينان ندارم او از من چيزى نخواهد كه نتوانم برآورده كنم. پس همراه من شويد و چون به درون سراى او رفتم بر در بايستيد و اگر شنيديد صدايم بلند شد به درون آييد تا در برابر او از من دفاع كنيد.
بدين ترتيب، حسين عليه السلام به ديدار وليد رفت، و مروان حكم را هم آنجا ديد. وليد خبر درگذشت معاويه را به آن حضرت داد و نامۀ يزيد را براى آن حضرت خواند. امام عليه السلام دريافت كه از او بيعت با يزيد را مىخواهند، امّا نمىخواست از همان آغاز صريحاً از مخالفت و خوددارى از بيعت سخن به ميان آورد، بلكه مناسبتر مىديد بىهيچ درگيرى از اين وضعيت رهايى يابد و از خانۀ وليد بيرون رود. از همين روى به وليد فرمود: گمان نمىكنم به بيعتى پنهان خرسند شوى و بسنده بدارى. پس اگر بناست بيعتى باشد بگذار آشكار باشد تا مردم از آن خبر يابند. وليد پيشنهاد امام را پذيرفت و گفت: مىگذاريم صبح