142روز يازدهم:
منزل ششم هاونگ،
هشت ساعت، جاى كثيفى است.
روز دوازدهم:
منزل هفتم قره چوران
، نه ساعت، نعوذ باللّٰه خانهها داشت كه سگ بند نمىشد.
روز سيزدهم:
منزل هشتم سيورك
، نه ساعت، از توابع مملكت «خارپوت»، قصبهاى است آباد، حمام و مسجد دارد، شب عيد نوروز است.
روز دوشنبه چهاردهم ربيع الثانى، هشت ساعت و نيم از روز رفته تحويل حمل شد، منزل ما با جمعى از مخاديم، و «حاجى ميرزا محمود حكيم باشى»، در سكّو[ى] طويله، متعلق به «حاجى ميرزا محمد» وزير «مهد عليا» بود، اسباب هفت سين: سر، سينه، سرين، ساق، ساعت، سماور، سكّو[ى] طويله، داشتيم، بعد از تحويل، «حضرت مهد عليا»، پنجاه شصت تومان شاهى سفيد، به ملتزمين مرحمت فرمودند، دويست عدد هم دور از حاضران به حقير رسيد، ضابط چاپار خانه كه عثمان نام داشت، آمد كرايه اسب چاپارى مىخواست، و حال اين كه حق كرايه نداشت، و به حكم دولت است، به حقير مىدادند، خيلى هرزگى كرد، بزرگان اردو هم نتوانستند حمايت كنند، اگر چه وجه را داديم وليكن عثمان را، به قدر امكان مشلّق كرديم.
بالاخره هشت شبانه روز على الاتصال باران آمد، و محبس غريبى براى مردم واقع شد، روز نهم فى الجمله تخفيف يافت، مردم بى اختيار حركت كردند، نعوذ باللّٰه از آن حركت، راهى كه هشت شبانه روز متصل باران آمده، خاك قرمزى كه شب از شبنم گل مىشود، بايد دانست كه در اين باران چه حالت دارد، نيم فرسخ به اين تفصيل رفتيم، از تنگى جاده و سنگلاخ و گل، جمعيت ما مثل «بنات النعش» 1 متفرق شدند، آقاها بى نوكر،