283آنها از درون چهرۀ سياهشان آشكار و نهان مىشود. حركات و آداب و رنگ و اندام اين سياهها وسيلۀ تفريحى است براى ايرانيان. چند نفر از آنها با ما همجوارند! حاجى افغانى مقدارى تخته جمع كرده و آتشى افروخته، سياه با وقار قورى خود را روى آتش مىگذارد، حاجى افغانى با لهجۀ مخصوص به او پرخاش مىكند و بد مىگويد و برآشفته قدم مىزند. سياه چندكى نشسته مشغول كار خود است! اين خونسردى، افغانى را بيشتر برافروخت و به سوى سياه حمله نمود، ناگهان سياهها از اطراف جمع شده غوغايى راه انداختند! يكى از آنها كه همسايۀ ما بود، پس از ختم دعوا برگشت و روى به ما آورد، با زبان بليغ عربى گفت: مگر خداوند نگفته «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَۀٌ» ؟ از همين جا سر صحبت ما باز شد، متوجه شدم كه پشت اين قيافۀ سياه، جهانى از معارف دين و علم و ادب و ايمان است!
در هر موضوعى از مطالب اسلامى با هم سخن مىگفتيم، چنانكه من نام وطن او را نشنيده و در نقشه هم نديدهام، او هم از ايران بىخبر است ولى از حيث روحيه و هدف، خود را از نزديكان، به او نزديكتر مىديدم! اين برادر سياه چهره از هوا و آب و جنگلها و نعمتهاى كشورش تعريف مىكرد و به مسافرت به آنجا دعوت مىنمود و مىگفت ما در برابر مسيحىها و بتپرستها، مدارس، مساجد و تعاليم منظمى داريم، ولى انگليسها مانع ارتباط ما با خارجند. پس از سالها كه آرزوى حج داشتيم امسال به عدهاى اجازه دادند! با طياره سه روز اغلب در راهيم و هزينۀ مسافرت به حج بسيار گران است.