282سخت دولت سعودى و رئيس فرودگاه، تصور آن كه پس و پيش شود نمىرود. پس مطلب از چه قرار است؟
اگر آب به اندازۀ كافى نيست. اگر مستراح هيچ وجود ندارد. اگر از غوغاى جمعيت و گرمى هوا و فريادهاى متوالى بلندگو، خواب نيست! باز بسيار شكرگزاريم كه سالميم و برنج هم به اندازۀكافى داريم.
منظرۀ دلخراش بيمارها و قيافۀ افسردۀ كسانى كه حدس مىزنند تا يك ماه در اينجا باشند، موجب تسليت است. هواهم گواهى مانند مأمورين دولت حجاز، چهرۀ خشك و خشمگين نشان مىدهد و از حركت و بخشش امساك مىكند! گاهى نسيم مرطوبى از سطح دريا مىفرستد.
بلندگو نام هر كس را اعلام مىكند؛ مانند محبوسى كه پاسبان زندان براى آزادى، نامش را مىبرد، با شتاب چمدان را برمىدارد و مىدود.
هر طيارهاى كه پرواز مىكند، سرنشينانش مرغى را مىمانند كه از قفس آزاد شده و ديگران از نظر حسرت به آنها مىنگرند!
زير سايبان محوطۀ فرودگاه تماشايى است! ايرانى، هندى، چينى، ترك، عرب، آفريقايى و. . . دسته دسته با اثاث نشستهاند؛ هر دسته با لغتى سخن مىگويند و آداب و غذاى مخصوصى دارند.
در گوشه و كنار اين جمعيت سياههاى برّاق؛ مانند خال، در چهرۀ اين اجتماع جالبند. اينها دور هم چندكى مىنشينند با لغت مخصوصى شمرده شخن مىگويند. هنگام سخن گفتن، دندانهاى سفيد و شفاف