284از مذهب ايرانيان سؤال نمود، شرح مفصّلى دربارۀعقيدۀ شيعه و در معناى اولوالامر و مقايسۀ آن با عقايد و تفاسير ديگر مسلمانان برايش گفتم و او را به مطالعۀ بعضى از كتابها راهنمايى نمودم، بسيار خورسند شد. معلوم شد مذهبشان شافعى است و از نام شيعه هم بىخبر است!
گفت مسلمانهاى كشور خود را به اين حقيقت آشنا مىكنم.
گفتم: شايد نپذيرند و شما را بكشند.
گفت: بيشتر مسلمانان آنجا از من پيروى مىكنند و اگر انسان به حقيقتى معتقد شد از كشته شدن نبايد بترسد! در كتابچۀ تقويم بغلى من با خط عربى شبيه كوفى نام و نشان خود را اينطور نوشت: انا عثمان من بلد اباذان المشهرو باضبض. گفت اين نشانى نامه به من مىرسد.
پس از چهار شب توقف در فرودگاه جده، گفتند شب چهارشنبه نوبت طيارۀ 29 است. اثاث خود را جمع نموده و خود را آماده كرديم. نيمه شب بيدارمان كردند، برخاستيم و به راه افتاديم؛ خبر دادند اشتباه شده نوبت شما طيارۀ بعد است. ناگاه متوجه شديم رفقاى شيرازى كه از بيروت با هم بوديم و امروز عصر از مدينه وارد شدهاند حركت كردند!
كسانى بيش از يك هفته است در فرودگاه به سر مىبرند، ما چهار شب است در فرودگاهيم! از ميدان فرودگاه خبر دادند كه بين ايرانيها و مأمورين شركت لبنانى كشمكش در گرفته؛ به طرف ميدان فرودگاه رفتم ديدم جوان قوى هيكلى را ايرانيها دوره كردهاند، ولى درست زبان يكديگر را نمىفهمند.