233نامه نمود! امان نامه را در مقابل كتمان امر، به دست گرفت و برگشت. اين اماننامه در فتح مكه موجب عزتش گرديد!
اين واقعه در منزل قُدَيْد در حوالى رابغ پيش آمد! در همين سفر، نزديكى اين منزل، به خيمۀ امّمعبد مىرسد؛ اين زن هوشيار با گوسفند لاغر و قحطى زدهاش، در مقابل خيمه تنها نشسته و چشمش متوجه اعماق بيابان است. ناگهان مرد مباركى را در مقابل خيمه ديد؛
آيا آب و غذايى يافت مىشود؟
- ميهمان عزيز ما قحطى زده و گوسفندان ما لاغر و خشكند!
گوسفند را پيش خواند و ظرف طلبيد. شير جارى شد. مسافران سير شده و به راه افتادند.
شوهر زن با گوسفندان خود از راه رسيد و محيط زندگى را طور ديگر ديد!
چه خبر است؟
مردى مبارك بر ما وارد شد.
صفاتش چه بود؟
چشم اين زن مانند دستگاه عكسبردارى، از اوصاف ظاهر و حركات ميهمان يكساعتهاش عكسبردارى كرده؛ قامتش معتدل، رفتارش موزون، پيشانيش گشاده، ابروانش باريك و به هم پيوسته، چشمانش سياه و گيرا، آهنگ صوتش چون زنگ، سخنانش مانند دانۀ دُر منظّم و شمرده، همراهانش نسبت به او، چون عضو فرمانبر. . . بودند!